تبليغاتX
Education for Life and Death
ما همگی در جستجوی آرامش و هماهنگی هستيم‌، زيرا كمبودشان را در زندگی احساس می‌كنِيم‌. همه ما گهگاه در زندگی اضطراب‌، آشفتگی‌، آزردگی‌، ناهماهنگی و درد و رنج را تجربه می‌كنيم‌ و آنگاه كه شخص بر اثر آشفتگی و اضطراب‌، دچار رنج است‌، نمی‌تواند اين رنج را به خويشتن محدود نمايد، بلكه درد و رنجش را به ديگران نيز منتقل می‌كند و اين اضطراب در فضای پيرامون او منتشر می‌شود. و هر كس كه با او در تماس باشد، دچار رنج و آشفتگی خواهد شد. بدون شك اين روش درستی برای زندگی كردن نيست‌.

 انسان بايد با خويشتن و نيز با ديگران در صلح و آرامش باشد. به هر حال انسان موجودی اجتماعی است و ناچار بايد در اجتماع زندگی كند. با مردم زندگی كند و با آنها در ارتباط باشد.

چگونه می‌توانيم در صلح و آرامش زندگی كنيم‌؟ چگونه می‌توانيم تعادل درونی خود را حفظ نمائيم و در پيرامون خويش تعادل و هماهنگی ايجاد کنيم تا ديگران نيز بتوانند در صلح و آرامش و تعادل به سر برند؟

 عوامل منفی چگونه در ذهن ايجاد میشوند؟ با بررسیهای پياپی، روشن شده ، زمانی كه رفتارِ ديگران مطابق ميلمان نيست و يا پيشآمدها موافق طبع ما اتفاق نمیافتند، ناراحت و افسرده میشويم. وقتی كه ناخواستهها پيش میآيند، دچار تنش میشويم و زمانی كه خواستهها اتفاق نمیافتند و موانعی بر سر راه ما وجود دارند، بار ديگر تنش و هيجان وجودمان را در خود میگيرد و درونمان بسته و گره خورده میشود


در سراسر زندگی‌، همواره ناخواسته‌ها اتفاق می‌افتند. خواسته‌ها نيز گاه روی می‌دهند و گاه پيش نمی‌آيند. جريان واكنش ‌دائمی انسان به اين مسائل‌، گره‌های عصبی را بوجود می‌آورد و اين گره‌ها، كل ساختارِ جسمانى و ذهنی انسان را تحت فشار قرار می‌دهند و ذهن را از عوامل منفی لبريز می‌كنند. در نتيجه‌، زندگی به عذاب و مصيبت تبديل می‌شود.

 حال‌، يک روش ‌حل مشكل آنست كه از بروز حوادث  نامطلوب در زندگی جلوگيری كنيم‌، بطوريكه همه چيز دقيقاً مطابق خواسته‌ها و اميالمان اتفاق بيفتد. برای اينكار بايد قدرتی آنچنانی بدست آوريم و يا آنكه به هنگام نياز، شخصی قدرتمند به كمكمان بيايد تا هيچ ناخواسته‌ای روی ندهد و همگی خواسته‌هامان عملی شوند. امّا چنين چيزی ممكن نيست‌.

هيچ كس در اين جهان وجود ندارد كه بتواند به تمامی آرزوهايش برسد و در تمام طول عمر، همگى رويدادها مطابق ميل او باشند و هرگز ناخواسته‌ای برايش اتفاق نيفتد. حال اين سئوال پيش می‌آيد كه‌: چگونه می‌توان به هنگام برخورد با ناخواسته‌ها از عكس‌العمل‌های  كوركورانه اجتناب كرد؟ چگونه می‌توان از ايجادِ تنش جلوگيری نمود؟ چگونه می‌توان در مقابل ‌عوامل ‌نامطلوب‌، آرامش و توازن خويش را حفظ كرد؟


در روزگاران گذشته در كشور هندوستان و ساير كشورها، مردم دانا و روحانيون، اين مسئله را مورد بررسی قرار دادند. موضوع درد و رنج انسان را مطالعه كردند و برای آن راه حلی يافتند: زمانی كه برای شخص ناخواستهای پيش میآيد و انسان با ايجادِ خشم، ترس يا هر نوع منفیگرايی ديگر، نسبت به آن موضوع واكنش نشان میدهد، در چنين وضعيتی، بايد هر چه سريع تر توجه خود را به موضوع ديگری معطوف نمايد. مثلاً برخيزد، ليوانی آب بنوشد. تا با اين عمل، مانع تكثير و افزايش خشم شده و از آن حال بيرون بيايد. يا آنكه به شمارش اعداد  بپردازد. يك، دو، سه، چهار ....  يا آنكه كلمه يا جملهای را تكرار كند. يعنى ذكر، مانترا، نام حق يا شخصی روحانی را كه به او اعتقاد دارد، تكرار نمايد.

در اين حال ذهن منحرف شده و انسان تا حدودی از چنگ افكار منفی و خشم رها میشود،اين كارها موثر واقع میشد و نتيجه میداد. هنوز هم نتيجه میدهد. با چنين تمرينی، ذهن از آشفتگی رها میشود امّا در حقيقت، اين عمل تنها در سطح آگاه ذهن موثر میافتد. يعنی با منحرف كردن توجه، عوامل منفی را به سطوح ناخودآگاه ذهن سوق میدهيم و در آنجا همچنان به توليد و  تكثير ناپاكیها میپردازيم.

 در اين حال، در سطوح بيرونی، لايهای از آرامش و تعادل ايجاد میشود امّا در اعماق ذهن، آتشفشان خاموشی از منفی گرايیهای سركوب شده وجود دارد كه دير يا زود فوران كرده ، با شدت منفجر خواهد شد. افراد ديگری در جستجو و شناخت حقيقت درونی، گامی فراتر نهادند و با تجربه واقعيت مربوط به جسم و ذهن خويش، متوجه شدند كه منحرف كردن توجه، تنها سبب گريز از مسئله میشود. فرار، يك راه حل بشمار نمیآيد، بلكه بايد با مشكل روبرو شد. هرگاه كه عوامل منفی در ذهن پديدار شوند، بايد آنها را مشاهده كرد. بايد با آنها رو در رو قرار گرفت. به محض آنكه عوامل منفی ذهن را مشاهده كنيد، قدرتشان را از دست میدهند و از ميان میروند. ريشهكن میشوند.


اين راه حل بسيار خوبی است. مانع از افراط و تفريط میشود. يعنی از سركوب كردنعوامل، يا آزاد گذاشتن آنها، هر دو جلوگيری میكنيم. انتقال عوامل منفی به ضمير ناخودآگاه، آنها را از ميان نمیبرد. ابرازِ اين گونه احساسات به صورت گفتار و كردار نيز مشكلات بيشتری را ايجاد میكنند. امّا اگر انسان بتواند تنها به مشاهده آنها بپردازد، آن وقت ناپاكیها از ميان خواهند رفت و هر عامل منفی كه از ميان برداشته شود، از قيد آن خلاص میشويم.

 اين راه حل بسِيار جالبی است، امّا آيا به راستی عملی نيز هست؟ آیا يك انسان عادی میتواند به آسانی با عوامل منفی روبرو شود؟ هنگامی كه خشم بروز میكند آنچنان به سرعت مغلوب آن میشويم كه مجال توجه به خشم را پيدا نمیكنيم. آن وقت تحت تاثير آن، مرتكب اعمالی میشويم و يا  حرفهايی میزنيم كه سبب آزار خود و ديگران میگرديم و وقتی كه خشم فروكش میكند، به گريه و زاری و توبه پرداخته، از خدا و آن شخص رنجيده، طلب بخشايش میكنيم و به رفتار اشتباه خود اعتراف مینمائيم. امّا بار ديگر، زمانی كه در موقعيت مشابهی قرار میگيريم، مجدداً به همان صورت قبل واكنش نشان میدهيم. بنابراين تاسف دردی را دوا نمیكند.

 مشكل در آن است كه ما از زمان شروع فعاليت ناپاكیهای ذهن بیخبريم. اين عوامل، در لايههای زيرين و عميق ناخودآگاه ذهن، شروع به فعاليت میكنند و هنگامی كه  به ضميرِ خودآگاه میرسند، دارای آنچنان قدرتی هستند كه شخص مغلوبشان میشود بطوريكه قادر به مشاهده آنها نخواهد بود.


 در اين صورت بايد يك منشی خصوصی داشته باشيم، تا به محض شروع عصبانيت، به ما بگويد: آقا توجه كن، خشم دارد میآيد! و از آنجائی كه ما از زمان شروع عصبانیت بیخبر هستيم، بايد سه منشی داشته باشيم كه در سه نوبت به ما خدمت كنند! حالا باز فرض میكنيم كه از نظر مالی مشكلى نداشته باشيم .

 در اين صورت هم ، باز به محض شروع عصبانيت، منشی خواهد گفت: اوه آقا، نگاه كنيد عصبانيت شروع شده!  اولين واكنش ما آنست كه كشيدهای به صورتش زده وبه او بد و بيراه بگوئيم  "احمق فكر میكنی  برای آن پول میگيری كه اينها را به من ياد بدهی؟" در چنين حالتی، آنچنان تحت تاثير خشم قرار داريم كه هر نصيحتی بیفايده است.

      حالا حتی اگر فرضاً عقل بر ما حاكم شود و منشی خود را سيلی نزنيم، و در عوض از او تشكر كنيم، نوبت نشستن و نگاه كردن به خشم میرسد! امّا آيا چنين چيزی ممكن است؟ به محض آنكه چشممان را ببنديم ، به خشم توجه كنيم و به آن نگاه كنيم، موضوع و موردِ ايجادِ خشم به ذهنمان میرسد. شخص یا موردی كه سبب عصبانيت ما شده، به ذهنمان میآيد. در اين صورت ديگر به خشم نگاه نمیكنيم بلكه فقط عوامل خارجی را كه موجب احساس خشم شدهاند میبينيم. كه اين عوامل باز هم سبب افزايش خشم ما ميگردند

 اين هم راه حل صحيحی نيست. مشاهده هيجانات منفی كه به صورت انتزاعی و مجرّد هستند، بدون دخالت دادن عوامل ايجاد كننده آنها، بسيار مشكل است. با وجود اين، آن كس كه به حقيقت نهايی رسيد، راه حل واقعی را نيز بدست آورد. وی كشف كرد كه هرگاه نوعی آلودگی و ناپاكی در ذهن ايجاد شود، همزمان با آن دو نوع تغيير جسمانی نيز روی میدهد. اولين تغيير آن است كه نفس ريتم طبيعی خود را از دست میدهد. يعنی با ايجادِ عوامل منفی در ذهن، نفس تند و خشن میشود كه مشاهده چنين تغييری آسان است.


در سطوحی ظريف تر، نوعی عكسالعمل بيوشيمياِيی نيز صورت می‌گيرد و حسهايی در بدن بوجود میآيند. هر نوع آلودگی ذهنی، سبب ايجادِ نوعی حس درونی، در قسمتهای مختلف بدن میگردد.

 اين راه حل عملی است. برای يک فرد عادی مشاهده آلودگیهای ذهنی مانند ترس، خشم يا شهوت غيرممکن است، امّا با آموزش و تمرين صحيح، مشاهده تنفس و حسهای جسمانی برای  شخص آسان میشود و اين تغييرات  دوگانه، با آلودگیهای ذهنی ارتباط مستقيم دارند.

تنفس و حسهای جسمانی، به دو صورت مفيد واقع میشوند. اوّل آنكه به صورت منشی خصوصی عمل میكنند، يعنی به مجرّد آنكه آلودگی ذهنی ايجاد شود، نفس حالت طبيعی خود را از دست میدهد. فريادش بلند میشود كه: نگاه كن اشكالی پيش آمده! در اين حال ديگر نمیتوانيم او را سيلی بزنيم، بايد اخطار او را بپذيريم. حسهای جسمانی دیگر نيز به همين ترتيب ما را آگاه میكنند. آنوقت با اين آگاهی، به مشاهده تنفس و حسهای جسمانی میپردازيم و متوجه میشويم كه با اين عمل، آلودگیهای ذهنی به سرعت از ميان میروند.

 اين پديده جسمی - ذهنی مانند سكهای دو رويه است. در يك روی سكه، افكار و هيجاناتی كه در ذهن ايجاد میشوند، قرار دارند و در آن سوی ديگر سکه، تنفس و حسهای جسمانی قرار گرفتهاند. هر نوع فكر یا هيجان و هر نوع آلودگی ذهنی، همزمان، در تنفس و حسهای جسمانی ما اثر میگذارند. به اين ترتيب با مشاهده تنفس و حسهای جسمانی، در واقع به مشاهده آلودگیهای ذهنی میپردازيم و به جای فرار از حقيقت، با واقعيت به همان شكل موجود روبرو میشويم. آنگاه میبينيم كه اين ناپاكیها قدرت خود را از دست میدهند و ديگر نمیتوانند مانند گذشته بر ما غلبه كنند و اگر در اين كار مداومت نشان بدهيم، ناپاكیها بکلی محو میشوند و ما به صلح و شادمانی دست مییابيم


به اينترتيب، روش خودنگری، واقعيت را از هر دو جنبه بيرونی و درونی آن به ما نشان میدهد. در گذشته با چشم باز، به عوامل بيرونی نگاه میكرديم و از حقيقت درونی غافل بوديم. هميشه علل خشنودی خويش را در بيرون جستجو میكرديم و از واقعيتهای درونی بیخبر بوديم و هرگز نمیدانستيم كه علت درد و رنج در درون خود ما است. درد و رنج بر اثر واكنشهای كوركورانه، نسبت به حسهای خوش و ناخوش ايجاد میشود.

 اكنون به كمك آموزش میتوانيم روی ديگر سكه را مشاهده كنيم. میتوانيم در عين حال از تنفس خود و نيز از آنچه كه در درونمان میگذرد آگاه شويم. ياد میگيريم كه بدون از دست دادن تعادل ذهن، نفس يا حسهای جسمانی ديگر را شاهد باشيم. در اين هنگام، ديگر واكنش نشان نمیدهيم و به درد و رنج خود نمیافزائيم. در عوض به آلودگیهای ذهن فرصت میدهيم تا آشكار شده و سپس از ميان بروند.

    هر قدر شخص اين تكنيك را بيشتر تمرين كند، با سرعت بيشتری از منفیگرايیهای ذهن آزاد میشود. به تدريج ذهن از ناپاكیها  رها شده ، به خلوص و پاكی میرسد. يك ذهن پاك، همواره لبريز از عشق پاک، شفقت، مهرو محبت ، عشق بدون خودخواهی، نسبت به دیگران است. يك ذهن پاك، نسبت به شكستها و رنجهای ديگران همدردی دارد و از موفقيتها و شادمانیهای آنها خرسند میشود و در مقابل هر نوع موقعيتی، تعادل و توازن خويش را حفظ میكند.

 زمانی كه كسی به اين مرحله برسد، الگوهایِ کلیِ زندگيش تغيير میكنند. ديگر ممكن نيست كه با گفتار يا كردارش باعث بر هم زدن آرامش و شادی ديگران شود. در عوض با ذهنی متعادل، نه تنها خود به آرامشِ درونی میرسد، بلكه به آرامش ديگران نيز كمك میكند و فضای پيرامون او از صلح و هماهنگی لبريز میگردد و اين چنين، ديگران را نيز تحت تاثير قرار میدهد.


با فراگيری حفظِ تعادل در مقابلِ تجربههایِ درونی، انسان میآموزد تا عدم وابستگی را در مقابله با شرايط بيرونی نيز در خود پرورش دهد، امّا اين عدم وابستگی به معنای فرار يا بیتفاوتی نسبت به مسائل دنيوی به حساب نمیآيد. يك مراقبهگر ويپاسانا، نسبت به رنجهای ديگران حساستر شده و نهايت سعی خود را برای تسكينِ آلام آنان به كار میبرد. در اين راه وی نه با ذهنی آشفته، كه با ذهنی لبريز از مهر و شفقت و توازن عمل میكند. او عدم دلبستگی معنوی را میآموزد. میآموزد كه چگونه با تعهدِ كامل عمل كند. چگونه يكپارچه در خدمت ديگران باشد و در عين حال تعادلِ خويش را نيز حفظ نمايد. به اين ترتيب انسان همچنان كه برای صلح و شادمانی ديگران میكوشد، خود نيز در صلح و شادمانی زندگی میكند.

 این همان آموزش شخص روشن ضمير(بودا) است. هنرزندگی کردن است. بودا هرگز هيچ گونه مذهبي يا ايسمی را ايجاد نكرد. هرگز از پيروانش اجرای مراسم یا تشريفات بیمحتوا و كوركورانه را درخواست نكرد. در عوض به آنها آموخت تا با تجربه مشاهده  حقايق درونی، بتوانند طبيعت را نيز به همان صورت واقعی مشاهده كنند.

 بر اثر نادانی، انسان غالباً عكسالعملهايی بروز میدهد، كه برای خود و ديگران مضّر است، امّا با پرورش بينش و بصيرت، بصورت مشاهده واقعيت، به همان شكل موجود، انسان از عادتِ واكنش نشان دادن، رها میشود. هنگامی كه واكنشهای كوركورانه متوقف گردند، آنگاه شخص توانائی انجامعمل صحيح را بدست میآورد. عملی كه از ذهنی متعادل و آسوده  ناشی میگردد. از ذهنی كه حقيقت را میبيند و درك میكند، وچنين عملی بدون ترديد، مثبت و خلاق و  مفيد خواهد بود.

 بنابراين لزوم خودشناسی كه پند همه مردمان خردمند است، آشكار میشود.


انسان نبايد خويشتن را با بهرهگيری از منطق عقلانی و يا براساس ايدهها و نظريهها شناسايی كند. نبايد براساس احساسات و هيجانات و يا اعتقادات و ايمان مذهبی به شناخت خود بپردازد و كوركورانه شنيدهها و خواندهها را باور نمايد. چنين شناختی كافی نيست. انسان بايد حقيقت را در سطح عملی و تجربی آن به دست آورد. بايد واقعيتی را كه در اين پديده جسمی - ذهنی وجود دارد، مستقيماً تجربه  نمايد. اين تنها روشی است كه  ما را ياری میدهد تا از ناپاكیها و درد و رنجمان بيرون آمده و به رهايی برسيم.

 اين تجربه مستقيم از واقعيت درون خويش  و اين تكنيك خودنگری، همان مديتيشن ويپاسانا میباشد. در زبان هندی رايج در زمان  بودا ،" پاسانا" به معنای نگاه كردن و ديدن با چشمان باز بود، امّا ويپاسانا به معنای مشاهده هر چيز به شكل واقعی آن است و نه بصورتی كه به نظر میآيد. بايد در حقيقت ظاهری رخنه كرد تا به حقيقت نهايی ساختارِ جسم و ذهن رسيد.

 زمانی كه انسان چنين حقيقتی را تجربه میكند، میآموزد كه واكنشهای كوركورانه را متوقف سازد و از ايجادِ آلودگیهای ذهنی جلوگيری نمايد. در اين صورت، آلودگیهای قديمی به طور طبيعی و به مرور پاك میشوند و از ميان میروند. آنگاه انسان از درد و رنج رها شده ، به شادمانی میرسد. در هر دوره آموزش ويپاسانا  سه مرحله تعليم داده میشود. اوّل آنكه شخص بايد از هرگونه كردار و گفتاری كه سبب بر هم زدن صلح و آرامش ديگران باشد خودداری نمايد.

هيچكس نمیتواند در حالی كه با كردار و گفتارش به افزايش آلودگیهای ذهنی میپردازد، برای رها شدن از اين ناپاكیها تلاش كند. بنابراين اجرای اصول اخلاقی، اولين قدم لازم برای اين تمرين است. انسان، متعهّد میشود كه از کشتن، دزدی، رفتار نادرست جنسی، دروغگويی و حرفهای ناهنجار، مصرف مسكرات و مواد مخدّر پرهيز كند. با خودداری از انجام چنين اعمالی، شخص به ذهن مجال آسودگی میدهد تا به كارِ يادگيرى  بپردازد.


مرحله بعدی، تسلط يافتن بر ذهن ناآرام و وحشی است، كه با تمرين تمركز بر روی نفس انجام میگيرد. در اين مرحله، انسان سعی میكند كه تا حد امكان مدتی طولانی، توجه خود را بر نَفَس متمركز سازد. اين كار، تمرين تنفسی یا تنظيم نفس نيست. بلكه شخص، نفس طبيعی را به همان شكل كه هست مشاهده میكند. آنچنان كه وارد میشود و آنچنان كه خارج میشود. به اين ترتيب، ذهن آرامتر شده و از تسلّطِ عوامل منفی و خشن بيرون میآيد. همزمان با اين عمل، ذهن متمركز شده هوشيار و مو شكاف میشود و برای تلاش در راه كسب بصيرت، آماده میگردد.

 اين مراحل دوگانه، يعنی برخورداری از اصول اخلاقی و تسلط بر ذهن، ضرورت كامل دارند و مفيدند. امّا بدون بهرهگيری از مرحله سوّم منجر به سركوبی نفس میشوند. در مرحله سوم به كمك پرورش بصيرت و شناخت طبيعت خويش، آلودگیهای ذهنی را میزدائيم، كه اين همان ويپاسانا است. ويپاسانا تجربه حقايق درونی، به كمك مشاهده منظم و بیغرضانه پديدههای دائمالتغيير جسم و ذهن است كه به صورت حس های درونی ظاهر میشوند. پاك كردن آلودگیهای ذهن، از طريق مشاهده خويشتن، نقطه اوج تعليمات بودا است.

 اين تجربه برای همگان عملی است. همه انسانها با مشكل درد و رنج روبرو هستند. اين بيماری جهان شمول است و درمانی جهان شمول طلب میكند. به درمانهای فرقهای نيازی ندارد. وقتی كه كسی به خاطرِ خشم در درد و رنج و عذاب است، خشم او، بودائی، هندی يا مسيحی نیست. خشم - خشم است. زمانی كه كسی در نتيجه عصبانيت دچار آشفتگی میشود، اين آشفتگی مسيحی يا بودائی يا هندو يا اسلامی نيست. اين بيماری جهان شمول است و درمان آن نيز بايد جهان شمول باشد.


ويپاسانا چنين درمانی است. كسی نمیتواند با چنين شيوهای از زندگی، كه به صلح و تعادل ديگران احترام میگذارد، مخالفت كند. كسی نمیتواند با عمل كنترل ذهن مخالف باشد. هيچكس با تقويت بينش و بصيرت نسبت به حقيقت درون، كه سبب رهايی ذهن از عوامل منفی میشود، مخالف نيست. ويپاسانا راه و روشی جهانی است.

 مشاهده واقعيت، به شكلی كه هست، از طريق مشاهده حقيقت درونی است، به معنای شناخت خويشتن در سطح تجربی و حقيقی است. همچنان كه شخص به تمرين ادامه میدهد، از درد و رنجی كه بر اثر آلودگیهای ذهنی ايجاد شده رها میگردد. از حقيقت فاحش و ظاهری و خارجی، به حقيقت نهايی جسم و ذهن نفوذ میكند. آنگاه از اين مرحله نيز عبور كرده ، حقيقتی را كه ماورای حوزه جسم و ذهن و حيطه محدود نسبيت است، تجربه مینمايد. به حقيقت رهايی مطلق از همه آلودگیها، ناپاكیها و رنجها میرسد. بر اين حقيقت نهايی نمیتوان نامی نهاد. اين هدف نهايی همه انسانها است.

  باشد كه همگی شما به حقيقت نهايی دست يابيد.

 باشد كه همه انسانها از آلودگیها و درد و رنجشان آزاد شوند.

 باشد كه همگی از شادی حقيقی، آرامش حقيقی و هماهنگی حقيقی  لذت ببرند.

 باشد كه همه موجودات شاد باشند. 


متن بالا براساس سخنرانی آقای س.  ن.  گويانكا در برن، سوئيس؛ تحت نظر آکادمی بين المللی ويپاسانا در هند تهيه گرديده است.

http://www.ir.dhamma.org/honarezendegi.htm

+ نوشته شده توسط افشین خلج در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت |
 مراقبهَ ويپاسانا بر طبق آموزش س.ن گويانکا و استاديارانش طبق روش ساياجی اوباکين

ويپاسانا که به معنی ديدن چيزها همان گونه که هستند می باشد، يکی از قديميترين تکنيکهای مراقبه در هند است. اين تکنيک بيش از 2500 سال قبل، به عنوان يک مداوای جهان شمول، برای بيماری جهان شمول، آموزش داده می شد، که هنر زندگی کردن است.برای کسانی که با مراقبهَ ويپاسانا آشنايی ندارند، معرفی مراقبهَ ويپاسانا توسط آقای گويانکا، در دسترس می باشد.   

 

تکنيک مراقبهَ وِيپاسانا، در دوره های اقامتی ده روزه آموزش داده ميشود. در اين ده روز، شرکت کنندگان اصول اوليه اين روش را  آموخته، و تمرين کافی خواهند داشت تا نتايج سودبخش آن را تجربه نمايند.

برای  دوره ها هيچ هزِينه ای حتی برای غذا و محل اقامت دريافت نميگردد. کل مخارج از طرف مردمی تامين می شود که دوره را گذرانده، و منافع مراقبهَ ويپاسانا را تجربه کرده اند، و مايلند اين امکان برای  بهره ديگران نيز، فراهم گردد.

 

مراکز بيشماری در هند، وساير نقاط  آسيا وجود دارد؛ در آمريکای شمالی هشت مرکز؛ در آمريکای لاتين دو مرکز، در اروپا هفت مرکز؛ در استراليا و نيوزيلند هفت مرکز؛ و در ژاپن يک مرکز. هر مرکز برنامه  خاص خودش را برای برگزاری دوره های معمولی ده روزه ويپاسانا، دارد.

 علاوه بر آن، دوره های ده روزه، در خارج از مراکز، توسط دانشجويان محلی ويپاسانا، در محدوده محل زندگی شان برگزار می گردد. ليست محل برگزاری دوره ها در سراسر جهان، به ترتيب حروف الفبا، و همچنين، رابطِ کاربرِ گرافيکیِ محل دوره، در سراسر جهان، و در هند، ونپال، در دسترس ميباشد.

 

 پس از مطالعه قانون انظباتی دوره های مراقبهَ ويپاسانا، و بررسی برنامه دوره ها در منطقه خودتان، ميتوانيد برای شرکت در يک دوره در آن منطقه، درخواست بنويسيد.دوره های مراقبهَ ويپاسانا در زندان ها نيز آموزش داده می شود.

 يک دوره ده روزه ويژه، برای مراقبهَ ويپاسانا، برای مديران تجاری، و مقامات دولتی، گه گاه، در بعضی از مراکز در دنيا برگزار می گردد. برای اطلاعات بيشتر، به سايت وب دوره مديران مراجعه نماييد. http://www.dhamma.org / 

+ نوشته شده توسط افشین خلج در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت |
۱- هدف ما مقصد ماست و زندگی مسیرهای رسیدن به آن.

۲- انسانها هرآنچه را می جویند می یابند و به آن چیزی می رسند که لیاقت آن را داشته باشند.

۳- گذشته یک تاریخ تمام شده است و آینده  مقطعی است که ما می خواهیم در آن زندگی کنیم.

۴-برای رسیدن به موفقیت ۴ کلید لازم است : ۱) انگیزه .   ۲) مهارت .  ۳) اراده . ۴) تمرکز .

۵- اگر گویی که بتوانم قدم در نه که بتوانی      ***      وگر گویی که نتوانم برو بنشین که نتوانی

۶- فرق بین داشتن و نداشتن فقط یک خواستن است .

۷- مهم نیست که چگونه انسانی بوده ای و چگونه زندگی می کردی ، مهم اینست که از این به بعد می خواهی که باشی و چگونه زندگی کنی .

۸- اگر بخواهی در زندگی به چیزی برسی که نداشته ای باید خود را به انجام کارهایی عادت دهی که نمی کردی . 

۹- همه زیبایی های زندگی حاصل تصمیم هاست .

۱۰- تا تصمیمی اتخاذ نشود تغییری در زندگی رخ نمی دهد .

۱۱- انسانها می توانند اگر بدانند ، اگر ندانند نه !

۱۲- العبد یدبر و الله یقدر ( انسانها تدبیر می کنند که چه می خواهند و خدا تقدیر می کند )

۱۳- یک انسان غافل همواره تمام نگاه هایش به گذشته است ولی یک انسان هشیار همواره تمام نگاه هایش به آینده است.

۱۴- برای اینکه دنیای بیرون تو عالی شود تو خود باید تغییر کنی ، آن جا که ما تغییر می کنیم دنیایی بیرون ما عالی می شود.

۱۵- انسانی فردا به دستاوردی می رسد که امروز رؤیایی در سر داشته باشد.

۱۶- تنها فرق بین انسان غافل و هشیار تفاوت در دو نظام فکری است.

۱۷- انسانها هرآنگونه که فکر می کنند زندگی می کنند.

۱۸- زندگی یک انسان  بازتاب اندیشه های درونی اوست  در دنیای بیرونش.

۱۹- قرار نیست که ببینی تا باور کنی ، قرار است باور کنی که می توانی تا خلق کنی و ببینی.

۲۰- همه کیفیت زندگی انسانها به کیفیت نگاهشان بستگی دارد.

۲۱- هر آنچه را باور کنی و به آن عشق بورزی بدست می آوری.

 ۲۲ـ ان الله لا یرید للانسان شیا"الا ان الانسان یرید لنفسه ( خداوند برای انسان چیزی نمی خواهد مگر اینکه انسان خود برای خود چیزی بخواهد ) 

۲۳- و سخرنا لکم ما فی السماوات و ما فی الارض ( ما هرآنچه در آسمانها و زمین است به تسخیر اندیشه های تو درآوردیم )

۲۴- ان الله الذی بیده خزائن العالم و العرش ، ینتظرک الدعاء و تکفل لک بالاجابة(خداوندی که تمام کائنات و آسمانها و زمین در دست اوست منتظر دعایی از توست و آماده اجابت کردن )

۲۵- ان الله جمیل و یحب الجمال (همانا که خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد )

۲۶- من فقد نفسه لقد فقد ربه  ومن عرف نفسه عرف ربه ( هرکس خودش را نشناخت خدای خویش را نشناخته است و هر کس خود را شناخت و پیدا کرد خدای خویش را جسته و شناخته است ) 

۲۷- ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا ( آنانی به دستاوردی میرسند که ابتدا بگویند پروردگار ما خدای واحد ماست و به او توکل کنند و سپس در کارها صبر و استقامت پیشه کنند )

۲۸- انی خلقت الاشیاء لک و خلقتک لنفسی (همانا که ما کائنات را برای تو (انسان) خلق کردیم و تو (انسان) را برای خودم خلق کردم )

+ نوشته شده توسط افشین خلج در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت |
اگر مايليد بدانيد چرا بسياري از سازمان‌ها دچار هرج‌ومرج مي‌شوند، كافي است به دهان رهبران آن‌ها نگاه كنيد. بهكرات ديده مي‌شود رهبران درباره مقصد حركت شركت، مفاهيم پرطمطراق و دورودراز، اما مبهمي بيان مي‌كنند. آن‌ها تصور مي‌كنند تعريف مفاهيمي مانند «بينش»، «مسئوليت‌پذيري» و «نتايج» نزد همه همان تعريفي را دارد كه آن‌ها در ذهن دارند. نتيجه، رفتار آشفته و ناهماهنگي است كه مي‌تواند براي شركت بسيار گران تمام شود.
ارتباط موثر، حياتي‌ترين ابزار يك رهبر براي انجام كار اصلي مديريت است. پنج موضوع در الهام‌بخشيدن به شركت براي به‌عهدهگرفتن مسئوليت ايجاد يك آينده بهتر تاثير شگرفي در داخل يك شركت دارند: ساختار و سلسله‌مراتب سازماني، نتايج مالي، درك رهبر از كار خويش، مديريت زمان و فرهنگ شركتي. اين موضوعات، وقتي به‌درستي تعريف، منتشر و كنترل شوند، فرصت‌هايي براي مسئوليت‌پذيري بيش‌تر و عمل‌كرد بسيار بالاتر به رهبر مي‌دهند.
براي مثال، مديرعاملي را مي‌شناسم كه مطالبش درباره ساختار و سلسله‌مراتب سازماني هميشه مختصر و مفيد است. يك روز، وقتي ديد بايد منابع داخلي شركت را براي كاري تجديد سازمان كند، به كاركنان گفت: «مي‌خواهم ساختار منابع را به‌گونه‌اي تغيير دهم كه بتوانيم با كارايي بيش‌تري كار كنيم.» بعد، نمودار سازماني جديد را به آن‌ها نشان داد و گفت: «ساعت ‌10:45 است. تا ظهر وقت داريد اگر مي‌خواهيد ناراحت شويد. ظهر پيتزا مي‌خوريم. ساعت يك در پست‌هاي جديد به كار خواهيم پرداخت.»
رهبران موثر از خودشان مي‌پرسند: «امروز چه اتفاقي بايد بيفتد تا به جايي كه بايد برسيم، برسيم؟ چه تصورات مبهمي را مي‌توانم روشن كنم يا از ميان بردارم؟» مديرعاملي كه با ده زيردست بلافصل ارتباط دقيقي برقرار مي‌كند و آن‌ها هم هر كدام به‌نوبه خود با چهل كارمند ديگر ارتباط دقيق برقرار مي‌كنند، مي‌تواند تعهد و انرژي شركت را در جهت اهداف و فرصت‌هاي كاملاً شفاف هماهنگ سازد.
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت |

آیا تا به حال دارکوب را دیده اید ! این پرنده نسبتاً کوچک چنان سوراخهای عمیقی در بعضی از درختان ایجاد می کند که اگر شما بخواهید مانند آن را با ابزار ابتدایی آغاز کنید کار بسیار سختی خواهد بود. حال آنکه نیروی بدنی شما کجا ، قدرت و جثه دارکوب کجا؟

عملکرد سوال در حیطه تفکر را میتوان به نوک دارکوب تشبیه کرد در حیطه ذهن و تفکر سوال همانند نوک دارکوب می ماند . سخت ترین مسائل و پیچیده ترین آنها را میتوان با سوالات راهبردی ، تجزیه و ترکیب کرد .

اگر مسئله را چه پیچیده و چه ساده همانند یک شئ سخت در نظر بگیریم ، سوالات همانند نوک دارکوبند که راهی را برای ورود به مسئله یا تنه درخت باز می کنند وقتی شما وارد مسئله می شوید ، گویی از درون آن با خبرید ، مثل این است که شما تا قبل از این یک اتاق تاریک تاریک داشتید که به هیچ عنوان نمی دانستید درون آن چیست و صرفاً از آن می ترسیدید . اما الان وقتی راههای ورود به آن باز شده اند گویی شمع های کوچکی در چند جای اتاق روشن است ، پس شناخت شما از داخل اتاق بیشتر شده است و درست به اندازه ای که نور در اتاق هست ترس شما هم از آن کمتر می شود ترس ما از ناشناخته هاست ، از چیزی که شناخت داشته باشید هرگز نمی ترسید.

 دارکوب را فراموش نکنید این الگویی مناسبی برای پیدا کردن راههای ورود به مسئله است.  دارکوب یکبار برای همیشه به نقطه مورد نظر نوک نمی زند ، بلکه مدام نوک می زند و حرکتی تدریجی دارد .

+ نوشته شده توسط افشین خلج در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت |
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادی كه فرد نسبت به خود دارا میباشد.
* شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت از خویش.
* توانایی برخورد و كنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
* تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت های خویش.

افرادی كه از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:

* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیكنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی كه به آنان میشود مشكل دارند (تصور میكنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
* معمولا احساس میكنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میكنند حتی زمانی كه در یك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچی میكنند.
* احساس میكنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
* نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شكست وموفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند.
* دچار هراس اجتماعی میباشند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند.
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میكنند زیرا از چگونگی واكنش دیگران هراس دارند.
* خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میكنند.
* از تعیین یك هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و كاستی را نداشته و كمالگرا میباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی به یك احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء درونی خود و تسكین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر كردن خلاء درونی و تسكین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.

اعتماد بنفس واقعی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتماد بنفس حقیقی یك حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شكستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:

*اعتماد بنفسهای كاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند كه همگی كاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
* گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یك نوع نقاب برای استتار بی كفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد.
* متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء كرده و از شكست بسیار هراسانند.

همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تكبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یك پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد كه با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست كه شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برخوردار از مركز كنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
* از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میكنند.
* میانه روی را در افكار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میكنند.
* قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه كردم" میباشند.
* توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
* مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
* تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
* به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند.
* همواره مسئولیت ادراكات، احساسات و واكنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافكنی نمیكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
* همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسكهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
* دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
* هنگامی كه از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
* نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
* از آنكه در كاری شكست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
* هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
* توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
* به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
* به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
* نیازی به كمالگرایی ندارند.
* هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیكنند.
* از آنكه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.
* نیازی به اثبات و توجیه افكار و عقاید خود به دیگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آگاه باشید كه ارزش شما به عنوان یك انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیركترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
* توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
* خود را به خاطر اشتباهاتی كه مرتكب گشته اید عفو كنید.
* بروی نقاط ضعف خود تمركز نكنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی كنید.
* از تحقیر و سرزنش خود دوری كرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
* خود را بر اساس یك سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
* یاد بگیرید كه شما یك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.
* بیاموزید كه با پشتكار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
* بیاموزید كه شما نیازی به تلاش بی وقفه برای كامل گشتن ندارید.
* خودتان تعیین كننده مفهوم موفقیت باشید.

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت |
لغت "يوگا" بمعناي "اتحاد" است. يوگا بر پايه اعتقادي بنـا شـده اسـت كـه بـدن و تنـفـس ارتـبـاط تـنـگاتنگي با ذهن و فكر دارند.
با كنترل  تنفس و نـگاه داشـتـن بدن در وضعیتهای ثابت یا همان "آساناس" یوگا ایجاد توازن(هارمونی) می كند. بهرحال یوگا سحر و جادو نیست. یوگی ها (اساتید یـوگـا) قادر   به ناپـدیـد شدن و یا بـلـنـد شـدن از روی سـطح زمـیـن نیستنـد. امـا آنها میتوانند كارهای غیر عادی و شـگفت آور مـتـعـددی هـمچـون نـگاهـداشتن نفسهایشان برای سـاعـتـها و یـا كند كردن ضربان قلبشان به منظور تقلید حالت مرگ، انجام دهند.

تمرین یوگا شامل 5 عنصر كلیدی میباشد: تنفس مناسب , تمرین, تمدد اعصـاب, رژیـم غذایی, تفكر مثبت و تعمق (مدیتیشن). تمرینها - و یا آساناس- به قـصـد بـرطـرف كردن گرفتگی عضلات, استحكام اندامهای داخلی و بهبود انعطاف پذیری مـفاصل و ربـاطـهـای بدن طرحریزی شده اند.

تنفس و تمدد اعصاب مناسب

تنفس زندگی میبخشد، این هم به هـمـان سـادگیـست. بـدون اكـسیژن هـیـچ كـدام از سلول های بدن نمیتوانند بیش از چند دقیقه زنده بمانند. اغلب مردم تنها از بخشی از ظرفیت كامل تنفسشان استفاده میكنند، درحدود یك سوم اكسیژنی كه شـشهایشان قادر به استفاده است را بدرون ششها میبرند. این منجر بخـسـتگی و استرس میشود. روش تنفس یوگایی به شـما میـامـوزد كه از طـریق بـینی تنفس كنید، به بازدم بیش از دم توجه و تمركز كنید و ششها را پاكیزه و از سموم عاری گردانید. این تكنیكها منسوب به افزایش سلامتی جسمی و روحی شما هستند. تـنفـس صـحـیـح متـمـركز بر تكنیك تنفس با بینی برای رها كردن انرزی و سرزندگی میباشد. تـمـریـنـهای تـنفسی بر عمل بازدم و نه برعمل دم تمركز میكنند، تا بـتوانند ششها را از هوای مانده و غیر تازه پاك، و سموم را از بدن بیرون كنند. آزاد سازی تـنـش از طریق تمدد اعصاب برای سلامتی بدن حیاتی است. هر جلسه آساناس یوگا را با تـمدد اعـصـاب شـروع و خاتمه دهید و مابین حالتها استراحت كنید. این كار اجازه میـدهد تـا اینكه انرژی آزاد شده آزادانه جاری گردد.

تفكر مثبت و مدیتیشن تعمق(مدیتیشن)

حالت حس آگاهی است. هنگامی كه مدیتیشن را تمرین می كـنـید، ابـتـدا شـمـا بـاید بیاموزید كه چگونه ذهن خود را آرام، و انرژی فكری خود را به درون متمركز كنید. مدیتیشن میتواند بشما كمك كند تا استرس را تسكین داده و انرژی از دست رفته یتـان را بازگردانید. هرگاه بصورت مرتب تمرین كنید، متوجه خواهید شد مـی توانید واضح تر و مثبت تر بیندیشید.

چه كاری، چه زمانی و كجا انجام دهیم؟

شما نیازی به تجهیزاتی ویژه برای انجام تمرین یوگا ندارید. می توانید زیر انداز ابری یوگا را خریداری كنید، اما یك حوله بر روی كف زمین مفروش بهمان خـوبـی عمل خواهد كرد. برای تمرین درون خانه، احتیاج به یك فضای باز خواهیدداشت، خالی از اسباب و وسایل منزل. اتاق میبایست دارای گرمای مطبوع و بدون هر گونه مزاحمت باشد. بـكوشـید هر روز یوگا را تمرین كنید. در عین حال با ملایمت تمرین كنید به خودتان فشار نیاورید.

جـلسـه یـوگـا می بـایـسـت لـذت بـخـش باشد. هنگامی كه تمرینها را انجام می دهید موسیقی آرام بخشی بگذارید. یكی از آلات مـوسـیـقـی مـحبـوب مـن بـرای گوش دادن دودوك ارمنی میباشد (كهنترین فلوت تاریخ). هنرمند نوازنده ، یانی،یك ترانه را در آلبوم خود به این ساز اختصاص داده است.

زمانی را كه آرامش دارید و نیازی به شتابزدگی ندارید برای این كار كنار بگذارید. تـمـرین صبحگاهی كمك میكند مفاصل سفت وخشك پس از خواب نرم شوند.تمرین عصرگاهی تنشهای طی روز را آزاد میسازد. هر گاه تمرین یوگا را انجام میدهید، حـداقـل 2 ساعت قبل از آن از خوردن غذا پرهیز كنید.

جهت حداكثر استفاده، شما می بایست حدود 90 دقیقه را اختصاص دهید. هـنـگامیكه سرتان شلوغ است، یك جلسه كوتاه با تمرینهای اندك را امـتـحان كنـیـد. خـیـلی مـهـم است كه شما شتابزده نباشید، و وقت برای تمدد اعصاب بین حالتها (ژستها) اختصاص دهید . شما همیشه می توانید تمرینهای تنفسی را در مرحله بعدی انجام دهید.

پرداختن به مبانی

 حركت لوتوس

برخلاف حركتهای دیگر یوگا، تمرین مرتب این حـركت باعث باز شدن مفصل ران خواهد شد. از سمتی به سمتی دیـگر بـروید. دستها میتواند حالت دعا بخـود بگیرند.

- یك پای خود را به سمت مفصل ران مخالف برده و روی ساق پای مخالف قرار دهید

- پاشنه پایه خود را بسمت بدن و زانو را بسمت پایین نگه دارید.

- آرام پای دیگر را بسمت مفصل ران روی زانوی پای مخالف قرار دهید.

توجه: پایین آوردن زانو به شما كمك میكند پای خود را كنار مفصل ران بالا نگه دارید.

حركت آفتابی

 - مستقیم بطوری كه پاهایتان در كنار هم و دستهایتان در كنار بدنتان است بایستید.

- نفس عمیقی بكشید، و در حالی كـه كف دو دستـتـان را با یــكـدیــگر بـه طرف سینه بالا میاورید نفس خود را بیرون دهید.

- نفس بكشید و دستهایتان را بالای سرتان به بالا بكشید.

- پشت خود را خم كنید بطوری كه كمرتان بجلو متمایل شود و تا جایی كه مـی تـوانید عمل كشش را انجام دهید. 

- در حالی كه خود را بطرف جلو میكشید و بطرف پایین خم میشوید نفس خود را بیرون دهید.

- دستهایتان را بطرف سطح زمین پایین آورده و كنار پاهایتان قرار دهید، كـفـهای دست بطرف پایین.

 توجه: كمرتان باید تا حد امكان بالا نگه داشته شود. در صورت لزوم زانوهای خود را خم كنید .

 - پیشانی خود را بداخل بسوی زانوهایتان بكشید.

- در حالیكه پای راست خود را تا حد امكان به عقب میكشید و زانوی راستتان را خم و به سمت كف اطاق پایین میاورید، تنفس كنید.

- سر خود را بكشید و بطرف بالا نگاه كنید. ( دستهایتان میبایـست در هـمان حـالت در تمام مدت حركت ثابت بماند )

- نفس خود را نگاه دارید.

- پای چپتان را به عقب آورده، كنار پای راستتان قرار دهید.

- ستون فـقـرات خـود را راسـت نـگاه داریـد و اجـازه ندهید سر و كمرتان به پایین بیافتد. نفس خود را بیرون دهید.

- زانوهایتان را بسوی كف زمین،و قفسه سینه تان را مستقیما بین دستهایتان، بدون اینكه بدن خود را تكان دهید، پایین بیاورید.

- پیشانی خود را روی كـف اتاق قراردهید (شاید برای مبـتـدان لازم باشد بجای آن چانه خود را پایین بیاورند) در حالیكه بدن خود را بطرف جلو حركت میدهید و كمر خود را بروی كف زمین میگذارید، نفس بكشید.

- قفسه سینه خود را بجلو قوس داده و سر خود را بطرف عقب كج كنید.

- اندكی آرنجهای خود را بداخل بدنتان خم كنید.

- انـگـشـتـان پـا را به طـرف بـیرون قرار داده و كمر خود را بلند كنید تا بشكل 8 دربیایید، سپس نفس خود را بیرون بدهید.

توجه: هنگامی كه به این وضعیت درآمدید دستها و پاهـایتان را تـكـان نـدهـیـد. حـركـت آفتابی یك تمرین گرم كننده 12 مرحلهای است و بدن و فكر را برای ادامه جـلسـه یـوگــا گرم میكند. هر كدام از 12 وضعیت باعث حركات مختلف مهره های ستون فقرات شده و چون با دم و بازدم تنفس هماهنگ میباشد، احساس توازن و هارمونی را القا می كند. دنبال هـم انـجام دادن حركات یـكی پـس از دیـگـری بـاعـث دلـپـذیـر شدن حركت آفتابی می شود. سعی كنید حداقت 6 مرحله آن را در ابتدای هر جلسه انجام دهید.

 حركت كابلر (پروانه ای)

- روی زانوی خود نشسته و كف پاهار ا بهم بچسبـانید.

- با دستها دو پای خود را گرفته و پاشنه پاها را درمقابل هم قرار دهید.

توجه: زانوها باید روی زمین قرار بگیرند.

- استخوان لگن را در وضعیتی عمودی نـسبـت به زمین قرار داده و ستون فقرات خود را بطرف بالا بكشید. اجازه ندهید استخوان لگن شما خم شود. هنگام تنفس لگن خود را به سمت بیرون ستون فقرات بكشید.

- در همین حالت كه نشته اید و تنفس می كـنـیـد، بــه عمل كشش ادامه دهید.

- برای تنوع فرق سرتان را در امتداد ستون فقرات بالا بكشید. نگذارید گردنتان بچرخد.

حركت قوسی ( جهت انعطاف پذیری ستون فقرات و تسكین كمر درد )

 

 - بروی شكم خود بخوابید بصورتیكه سرتان به یك سمت چرخانده شده و دستهایتان در كنار بدنتان و كف دسـتـها  بطرف بالا باشند.

- سر را بچرخانید و چانه را روی زمین قرار دهید.

- نـفسـتـان را بـیـرون دهید، زانـوهـایـتـان را خـم كـنـیـد، دستهایتان را به عقب كشده و قوزك پای راست خود را با دست راست و قوزك پای چپ خود را با دست چپ بگیرید.

- در حالی كه نفس میكشید به آهستگی پاهای خود را با بالا كشیدن قوزكها از زمین بالا ببرید بطوریكه همزمان قفسه سینه بالا كشیده شود.

- نفس خود را حبس كنید.

 توجه: وزن بدنتان میبایست بر روی شكمتان قرار گیرد.

- سر خود را تـا حد امـكان بـه عـقب كـج كنـید. این وضعیت را تا جایی كه راحت هستید ثابت نگه دارید.

- نفس خود را حبس كنید.

- به آهستگی نفس خود را بیرون داده و زانوهایتان را روی زمین قرار دهید.

- قوزك پاها را رها كنید به آرامی پاها و دستهایتان را مستقیم پایین روی زمیـن بیـاورید و سر خود را به یك سمت بچرخانید به همان وضعیت دراز كش كه با آن شروع كردید.

حركت پل

- روی كمر دراز بكشید.

- از طریق بینی نفس بكشید.

- كف درست را رو به پایین در كف اتاق قرار دهید.

- مفصل ران را روی زمین نگاه داشته سپس زانوهایتان را خم كرده و در حین تنفس بسمت شكمتان بكـشیـد.

- نفس خود را بتو برده و هنگام بازدم ساق پایتان را بالا بیاورید تا در حالتی عمودی نسبت به زمین قرار گیرد.

توجه: میتوانید با دستان خود مفصل ران را نگه دارید و یا آنها را روی زمین نگهدارید.

- نفس خود را بیرون دهید و به كشیدن و خم نمودن پالا ادامه دهید تا جاییكه انگشتان در پشت سر روی زمین قرار گیرند.                                          

- پاها را كنار هم نگهدارید.

- اگر دستانتان به كمرتان است، آنها را از كمر جدا كرده و در حالتیكه كف دستتان رو به پایین است، آنها را روی زمین قرار دهید.                                                       

- اگر قراردادن دستان روی زمین برای شما ایجاد ناراحتی میكند، بهمان صورت دستان خود را به كمر نگهدارید.                                                          

- زانوها را صاف نگهدارید.                           

- از طریق بینی تنفس نموده و این حالت را برای چندین دقیقه حفظ كنید.

- اگر نمیتوانید انگشتان پا را به زمین برسانید، آنها تا حد ممكن پایین آورده و به تدریج فاصله را كم كنید. 

- حركات را به صورت عكس انجام دهید تا به حالت اولیه بازگردید.

 

حركت كبری

- بروی شكم خود بخوابید بصورتی كه سرتان بیك سمت  چرخانده شده و دستهایتان در كنار بدنتان و كف دستـهـا بطرف بالا باشند.

- سر را بچرخانید و چانه را روی زمین قرار دهید.

- نفس بكشید سپس نفس خود رابه آرامی از راه بینی بیرون دهید و دستهای خـود را تـاب داده تا دسـتـهایـتـان درست زیر چانه تان قرار گیرد. كـف دسـتها بطرف پایین، سرانگشتان دو دسـت تـقـریـبـا همدیگر را لمس كنند و آرنجها روی زمین.

- به آرامی از راه بینی نفس بكشید. دستهایتان را به پایین فشار دهید و تنه خود را از كمر به بالا از روی زمین بلند كنـید. سـتون فـقـرات خود را به سـمت عـقب قـوس داده و دستهایتان را صاف كنید.

- كمر را روی زمین نگاه دارید.

- سر را بسمت عقب تا آنجایی كه ممكن است كج كنید و همین وضعیت را تا مدتی كه نفس را بدرون میكشید نگه دارید.

- نفس خود را بیرون كنید و این روند را بطور معكوس تا رسیدن به مرحله 1 انجام دهید.

 

شخصيت هاي نامدار يوگا

از هـــواداران نــامـدار يـوگا مـي توان بـه مـدونـا، جــري سـايــنــفـلـد، كتـي لـي گيـفـرد، كريم عبدالجابر، مليسا اتريج، كريستي تورلينگتن، نيكلاس كيج،استينگ و غيره اشاره نمود.

فوايد يوگا براي تندرستي

در زير برخي بيماريهاي متداول كه با انجام منظم حركات يوگا ميتوان آنها را تسكين و يا شدتشان را كاهش داد و يا حتي از بروز آنها پيشگيري بعمل آورد را مشاهده ميكنيد.

  •  ضعف عصبي
  • اختلالات رواني ملايم
  • بي خوابي، ميگرن و سردردها
  • خستگيها و تنشهاي مفرط
  • يبوست
  • سوء هاضمه، ترشح زياد  و التهاب معده
  • نفخ شكم
  • بواسير
  • فتق
  • بي اختياري مدفوع
  • بيماريهاي كيسه صفرا و كبد
  • سرماخوردگي، سينوزيت و عفونت گلو
  • آسم، برونشيت و ششهاي تضعيف شده
  • فشار خون بالا و پايين
  • حملات قلبي
  • واريس
  • چاقي
  • بيماريهاي تيروئيد
  • آرتروز و سياتيك
  • ضعف عضلاني
  • عملكرد ضعيف و غير معمول قواي جنسي
  • بيماري هاي كليوي
  • مشكلات مثانه و پروستات
+ نوشته شده توسط افشین خلج در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت |
اسـترش شغلـی یک بـیـمـاری مـزمـن اسـت کـه در نـتـیـجه شرایط سـخت کـاری بـه وجود آمده و بر روی عملکرد فردی و سلامت جسمی و ذهنی فرد تاثیر می گذارد.

 یـکی از عـارضه هـای جدید زندگی به سبک مـدرن، وجود استرس در محیط کار میباشد.
در طـول قـرن اخیر، ماهیت کار کردن تغییرات گســترده ای را تجربه کرده است و هنوز هم ایـن تحولات با سرعت وصف ناپذیری در حال پیشـروی هستـنـد. دگـرگـونـی هـا در تـمـام عـرصــه های شـغـلـی، از مسئـولـیـت هـای هـنـرمندان گرقته تا جراحان، کاملاً مـشـهـود بـوده و زنـدگـی شـغـلـی هـمـه افراد را تحت الشـعـاع قـرار داده انـد. هـیـچ کـس، در هیچ سمتی، از این امر مستثنی نبوده و چه یک مدیر عامل و یا یک مدیر فروش، همه و همه ملزم به رویارویی و پذیرش تغییرات هستند. روحیات انسان به گونه ای است که با بروز تغییرات، خواه نا خواه در او استرس ایجاد می شود. استرس ناشی از فعالیت های شغلی همواره به عنوان تهدیدی برای سلامت جسمانی به شمار می رود؛ این امر همچنین سازماندهی زندگی او را بر هم ریخته و سلامت ارگان های مختلف بودن او را نیز به خطر می اندازد.

استرس شغلی چیست؟

استرش شغلی یک بیماری مزمن است که در نتیجه شرایط سخت کاری به وجود آمده و بر روی عملکرد فردی و سلامت جسمی و ذهنی فرد تاثیر می گذارد. دلیل اصلی تعداد بسیار زیادی از مشکلات روحی و روانی، به طور مستقیم از استرس های شغلی نشئت می گیرد. استرس موجود در محیط کار، در برخی موارد، حتی می تواند ناتوانایی هایی را نیز در فرد ایجاد کند. در موارد حاد، روانپزشک برای یافتن شیوه درمانی مناسب، می بایست دلیل و درجه استرس شغلی را ارزیابی نماید.

"اندی آلیس " از کالج راسکین، آکسفورد، انگستان، اخیراً در حال کار کردن بر روی پروژه ای مربوط به استرس شغلی است. او در نموداری نشان داده است که استرس، چگونه می تواند بر روی راندمان کاری کارمندان تاثیر بگذارد. وی در ادامه توضیح می دهد که در مراحل اولیه، استرس شغلی می تواند بدن را در وضعیت اضطراری قرار داده و موجب شود تا راندمان کاری فرد، افزایش پیدا کند. شخص در این زمان همواره به خود تاکید می کند که: "من باید کارهایم را بهتر انجام دهم"؛ اما اگر این شرایط نادیده گرفته شده و مورد بررسی قرار نگیرد، بدن همچنان در حالت اضطراری باقی می ماند و در نتیجه بازده کاری به طور اتوماتیک کاهش پیدا کرده و سلامت فرد به خطر می افتد.

علائم

علائم استرس شغلی در افراد مختلف، متفاوت بوده و به عوامل بیشماری از قبیل: موقعیت و شرایط کاری مختلف، مدت زمان قرار گرفتن در معرض استرس، و میزان استرس وارد شده به فرد، بستگی دارد. اما نمونه های بارز علائم استرس شغلی عبارتند از:

  • بی خوابی
  • پرتی حواس
  • اضطراب و تنش
  • غیبت از کار
  • افسردگی
  • خستگی
  • ناامیدی و عصبانیت در حد افراطی
  • مشکلات خانوادگی
  • بیماری های جسمی از قبیل: بیماری ها قلبی، میگرن، سردرد، سوء هاضمه، و دیسک کمر

دلایل استرس شغلی

استرس شغلی ممکن است به دلیل مشکلات پیچیده و فراوانی به وجود آیند؛ اما اگر بخواهیم برخی از نمونه های مشهود آنرا ذکر کنیم، می توانیم به موارد ذیل اشاره داشته باشیم:

نا امنی شغلی

اداره جات سازمان یافته در حال دگرگونی هستند و دلیل آن نیز چیزی جز تغییر و تحول در ساختارهای اقتصادی و گریز از فشارهای مالی نیست. این روزها فاکتورهایی نظیر: سازماندهی مجدد تشکیلات، اعمال کنترل، ادغام شرکت ها، نقل و انتقال و .... به عنوان موارد اصلی ایجاد استرس برای کارکنان در آمده اند. از سوی دیگر کارخانجات و شرکت های متفاوت نیز سعی می کنند تا حتی الامکان در این چالش باقی مانده و پیروز از میدان خارج شوند. چنین اصلاحات اساسی و بنیادینی بر روی همه مشاغل ( چه یک پزشک و چه یک کارگر ساده ) تاثیر می گذارد.

تقاضای بالا در اجرا

انتظارات غیر واقعی، به ویژه در زمان سازماندهی مجدد شرکت ها، گاهی فشار بیدلیل و مضری را بر روی کارکنان اعمال می دارد به عنوان یکی از منابع مهم و بزرگ تنش و اضطراب محسوب می شود. حجم بالای کار، ساعات طولانی کاری، و گرایش شدید به اتمام پروژه ها در مدت زمان معین، می تواند کارمندان را از نظر جسمی و روحی تحت فشار بی حد و حصری قرار دهد. سفرهای مکرر تجاری و دور بودن بیش از اندازه از خانه و خانواده نیز می تواند به عنوان یکی دیگر از عوامل ایجاد استرس به شمار آید.

تکنولوژی

گسترش تکنولوژی در سیمای بهره گیری از فن آوری هایی نظیر: کامپیوتر، پیجر، تلفن همراه، دستگاه فکس، و اینترنت، باعث افزایش سرعت و دقت شده است. از اینرو کارفرمایان انتظار دارند تا کارمندان با استفاده از امکانات فوق الذکر، خلاقیت، سودمندی، و لیاقت خود را بیش از پیش افزایش دهند. پی رو این انتظار، فشار بر روی کارکنان، به منظور انجام به موقع و بی نقص کارها را به طور طبیعی زیاد می شود. کارگرانی که با ماشین های سنگین کار می کنند، به منظور برخورداری از هوشیاری دائمی، می بایست استرس بی حد و اندازه ای را تحمل کنند. از سوی دیگر مسئله همسو شدن با پیشرفت های تکنولوژیکی مطرح می شود و کارکنان مجبور هستند کابرد نرم افزارهای متعدد را در مدت زمان بسیار کوتاهی فراگیرند، که این مطلب خود یکی از عوامل موثر برای ایجاد استرس در افراد به شمار می رود.

فرهنگ محیط کار

پیدایش سازگاری با محیط کار، می تواند از ابعاد مختلف، امری استرس زا محسوب شود و فرقی نمی کند که به تازگی وارد فضای جدید کاری شده باشید و یا اینکه برای سالیان دراز در آن بخش مشغول به خدمت باشید. فرد برای اینکه بتواند خود را با گزینه های مختلف فرهنگ محیط کار از قبیل: الگوهای ارتباطی میان افراد مختلف، رعایت سلسله مراتب، رعایت فرم و پوشش مخصوص (در صورت نیاز) و مهم تر از همه الگوهای رفتاری و کاری کارفرما و همقطارهایش وفق دهد، ملزم به رعایت یکسری خط مشی های از پیش تعیین شده می باشد. در نتیجه فرد خواه نا خواه به سمت مشکلات عدیده ای با همکاران و یا حتی با مقامات بالاتر سوق داده می شود.  در بسیاری از موارد سیاست های شغلی و یا  شایعات بی پایه و اساس در محیط کار، از مهمترین منابع تولید استرس می باشند.

مشکلات شخصی یا خانوادگی

کارمندانی که دچار مشکلات خانوادگی و یا شخصی دیگر هستند، معمولاً تنش های شخصی خود را با مسائل کاری مخلوط کرده و آنها را با خود به محیط کارشان می آورند. زمانی که فرد در حالت افسردگی و خستگی مفرط باشد، توجه او متمرکز نشده و انگیزه هایش تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا می کنند و همین امر سبب می شود تا از عهده مسئولیت های شغلی خود به خوبی بر نیاید. ...

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت |

پول فقط با کمی حساب کتاب و شانس بدست نمی آید. برای موفقیت در این راه فقط شما مهم هستید. افرادی در این راه موفق شده اند که خصوصیات اخلاقی ویزه ای داشته اند.

در اینجا به چند خصیصه اخلاقی افرادی که در پول درآوردن موفق بوده اند اشاره می کنیم تا بتواند به پیشرفت شما کمک کند.

 1-واقع بین باشید

واقع بینی راه باریکی است که از بین خوشبینی و منفی گرایی رد می شود. فرد موفق همیشه واقع بین است , و این به این معنی است که هیچگاه خود را با بدبینی و منفی گرایی دچار بدبختی نکرده و همچنین با اعتماد خوشبینانه به هر کس یا هر چیز ریسک نمی کند.

بیل گیتس را در نظر بگیرید او زمانی که دانشگاه هاروارد را با رویای مایکروسافت ترک کرد ریسک بزرگی انجام داد. اما این ریسک کاملا هم بی پایه و اساس نبود بیل چیزی را می دانست که بقیه ما بعد ها می فهمیدیم: در آینده معروف تر و متداول تر می شوند.

ما نمی گوییم به اندازه بیل گیتس دور اندیش باشید اما باید از تصمیم گیری های او یاد بگیرید قبل از اینکه تصمیم اساسی بگیرید از خودتان بپرسید که آیا در این تصمیم گیری واقع بین بوده اید یا نه. این کار دشواری است اما موفق ترین افراد کسانی هستند که می توانند برای لحظهای دور از خود باشند و موقعیت را ارزیابی کنند.

 ۲-مرد عمل باشید

بهترین ایده ها در دنیا اگر به مرحله عمل نرسند کاملا بی ارزش خواهند بود. اما عمل مثل شمشیر دو لبه است چون ممکن است به راحتی فراموش شود.

طرز فکری که باعث می شود افراد موفق از افراد نا موفق مشخص شوند همین مسئله عمل کردن است.یک مرد موفق هیچوقت یک گوشه نمی ایستد تا چیزی اتفاق بیافتد. ممکن است همان سال اول پولی گیرش نیاید , اما همیشه منتظر موقعیت است . این همان چیزی است که باعث موفقیت ورن بافت شد. خصوصیت وژه او خریدن شرکتهای از ارزش افتاده بود .

 3-از روی علاقه یا دانشتان انتخاب کنید

اگر شما چیزی را دوست ندارید , خیلی سخت خواهد بود که دیگران را وادار به دوست داشتن آن کنید. روی چیزی متمرکز شوید که به آن علاقه دارید.

هر تعهد مالی به مراحل سخت خواهد رسید و شما مجبور خواهید شد اضافه کاری که آن را پیش بینی نمی کردید داشته باشید . اما در این زمان فردی که به کارش علاقه مند است مشکلی نخواهد داشت . اگر روی علاقه تان کار انجام دهید , اضافه کاری زیاد هم برایتان سخت نخواهد بود .

در واقع اگر واقعا راه درست را انتخاب کرده باشید اصلا احساس نخواهید کرد مشغول کار هستید.

لری الیسون کسی بود که علاقه اش به ریاضیات و کامپیوتر را دنبال کرد و توانست انقلابی در پایگاه داده ها بر پا کند و به موفقیت چشم گیری نائل آید. ممکن است علائق شما در ابتدا زیاد جنبه پول درآوردن نداشته باشند , اما به این معنی نیست که ارزش بررسی هم ندارند . گاهی اوقات با دنبال کردن علاقه تان ممکن است از جریان زندگی عقب بیافتید. افراد زیادی هستند که این کار را کرده اند . اما هیچ تاجر موفقی تا به حال از جمع پیروی نکرده است . افراد موفق خارج از مردم زندگی می کنند تا آنها را به حرکت وادارند . اما باید حواستان باشد که خیلی هم از جمعیت دور نیفتید.

 4-اعتماد به نفس داشته باشید

چه تجاربی را بچرخانید , چه محصولاتی را بفروشید یا در تلاش به پول رساندن ایده تان باشید , داشتن اعتماد به نفس کلید و رمز اساسی است . اگر اعتماد به نفس نداشته باشید زیاد پیشرفت نخواهید کرد اما فقط این کافی نیست . اعتماد به نفس باعث می شود که آدم های با ارزش در کنار خود داشته باشید که به شما برای پیشرفت کمک می کنند.

این رمز موفقیت چک ولش رئیس سابق جنرال الکتریک بود . او کاری کرد که همه ما باید یاد بگیریم : بهترین افراد را باید کنار خود قرار داد هدف را به آنها داد و اجازه داد که کارها را انجام دهند.

 5-احساسات را کنار بگذارید

به یاد داشته باشید این کار است , مسئله شخصی نیست . بسیاری افراد شکست می خورند چون کار را با مسائل شخصی قاطی می کنند. ممکن است دوستی به شما بگوید که ایده تان اصلا به درد نمی خورد . به جای اینکه حالت دفاعی به خود بگیرید ببینید چرا او چنین حرفی زده است . و هیچگاه اجازه ندهید که انتقاد دیگران شما را سست کند .هر چه موفقیت بیشتری بدست آورید انتقاد های بیشتری هم به سمت شما خواهد بود.

'موفق باشید!'

بسیار خوب , شما همه این خصوصیات را در خود نمی بینید ؟ اشکالی ندارد فقط افراد کمی هستند که تمام این خصوصیات را در خود دارند . نکته مهم این است که نقاط ضعف خود را پیدا کنید . اگر در یک مسئله ضعیف هستید با خود صادق باشید و آن ضعف را برطرف کنید . یا شریکی پیدا کنید که بتوانید به آن اعتماد کنید و نقاط ضعف و قدرتتان را نشان دهید.

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت |
نحوه صحبت كردن، لباس پوشيدن، نوشتن، رفتار كردن و كار كردن شما تعيين ميكند كه آيا يك حرفه اي ميباشيد و يا يك آماتور.

نحوه صحبت كردن، لباس پوشیدن، نوشتن، رفتار كردن و كار كردن شما تعیین میكند كه آیا یك حرفه ای میباشید و یا یك آماتور. با آنكه اغلب افراد آماتور بودن را عادی می پندارند اما شما هرگز طوری رفتار نكنید كه آماتور بنظر آیید. هر كاری را كه انجام میدهید، مانند یك حرفه ای انجامش دهید: مطابق با معیارهای حرفه ای.

1- یك حرفه ای تمام جوانب شغل خود را آموزش می بیند. یك آماتور از هر فرصتی استفاده میكند تا از روند یادگیری طفره رود.

2- یك حرفه ای به دقت در می یابد به چه چیزهایی نیاز و احتیاج است. یك آماتور نیازها و احتیاجات دیگران را حدس میزند.

3- ظاهر و طرز بیان یك حرفه ای همانند یك حرفه ای میباشد. یك آماتور ظاهر و گفتار به هم ریخته ای دارد.

4- یك حرفه ای محیط كار خود را پاكیزه و منظم نگه میدارد. یك آماتور یك محیط كار شلوغ، آشفته و كثیفی دارد.

5- یك حرفه ای متمركز و مدبر است. یك آماتور سردرگم و پریشان خاطر.

6- یك حرفه ای از اشتباهات خود درس میگیرد. یك آماتور اشتباهات خود را نادیده گرفته و یا پنهان میكند.

7- یك حرفه ای از وظایف و ماموریتهای دشوار استقبال میكند. یك آماتور تلاش میكند از كارهای دشوار خود را رهایی بخشد.

8- یك حرفه ای در اسرع وقت پروژه ها را به انجام میرساند. یك آماتور در میان انبوه كارهای ناتمام احاطه گشته است.

9- یك حرفه ای همواره خوشبینی و خونسردی خود را حفظ میكند. یك آماتور از كوره در میرود و بدترین وضعیت را متصور میشود.

10- یك حرفه ای پول و حسابهای بانكی خود را به دقت مدیریت میكند. یك آماتور پول خود را بی حساب خرج میكند.

11- یك حرفه ای سعی میكند مشكلات و ناراحتی های دیگران را رفع كند. یك آماتور از مشكلات دیگران اجتناب میورزد.

12- یك حرفه ای از لحن احساسی مثبت استفاده میكند: اشتیاق، خوشی، علاقه، رضایت. یك آماتور از لحن احساسی منفی استفاده میكند: خشم، خصومت، ترس، نفرت، قربانی.

13- یك حرفه ای آنقدر پافشاری میكند تا به مقصود خود برسد. یك آماتور در ابتدای كار شانه خالی میكند.

14- یك حرفه ای بیش از انتظار بهره وری دارد. یك آماتور تا اندازه ای كه كارها پیش رود.

15- یك حرفه ای خدمات و فراورده های مرغوب وب ا كیفیت بالا ارائه میدهد. یك آماتور خدمات و محصولات با كیفیت پایین.

16- یك حرفه ای آینده ای نوید بخش دارد. یك آماتور آینده ای مبهم و نامشخص.

نخستین گام برای حرفه شدن شما آنست كه: باور كنید حرفه ای هستید.

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت |

۱- روياهای بزرگ در سر بپرورانيد.

 

فقط روياهای بزرگ می توانند روح انسانها را به حرکت در آورند(مارکوس اُرليوس)

۲- حس هدفمندی را در خود پرورش دهيد.

کسی که هدفی روشن داشته باشد حتی در نا هموارترين راه ها به جلو می رود.شخص بدون هدف در هموارترين راه ها هم پيشرفتی نخواهد داشت(توماس کارلاين)

۳- خود را داری شغل آزاد بدانيد.

من بر روان و سرنوشت خود مسلط هستم(ويليام هنلی)

۴- کاری را که واقعا دوست داريد انجام دهيد.

وقتی کاری را انجام بدهيد که واقعا آنرا دوست داريد ديگر هرگز حتی يکروز هم کار نخواهيد کرد(برايان تريسی)

۵- در کار خود هميشه بهترين باشيد.

کيفيت زندگی شما صرف نظر از اينکه در چه حوزه ای کار می کنيد بستگی دارد به اينکه تا چه حد خود را متعهد می دانيد که در کار خود بهترين باشيد(وينس لومباردی)

۶- سخت تر و بيشتر کار کنيد.

هرچه سخت تر کار کنم موفق تر می شوم(جيمز تربر)

۷- خود را وقف يادگيری مادام العمر کنيد.

يادگيری مستمر حداقل شرط لازم برای کسب موفقيت در هر زمينه ای است(دنيس ويتلی)

۸- اول حق و حقوق خودتان را بدهيد.

بخشی از کل در آمدتان به شما تعلق دارد و اگر نتوانيد آنرا پس انداز و سرمايه گذاری کنيد، بذر بزرگی در شما نيست(کلمنت استون)

۹- همه جزئيات مربوط به کارتان را ياد بگيريد.

اگر در شغلتان مهارت بالايی به دست آوريد،هيچ چيز مانع در آمد بيشتر و پيشرفت سريعتر شما نخواهد شد(دان کندی)

۱۰- خود را وقف خدمت به ديگران کنيد.

اگر به ديگران کمک کنيد تا به آنچه می خواهند برسند،شما هم می توانيد در زندگی به آنچه می خواهيد برسيد(زيگ زيگلار)

۱۱- با خود و ديگران کاملا صادق باشيد.

تفکر منبع اصلی ثروت،موفقيت،پيشرفتهای مادي،کشفها  واختراعات بزرگ و همه کاميابی هاست(کلودبريستول)

۱۲- بالاترين اولویتهايتان را تعيين و سپس با تمام قوا روی آنها تمرکز کنيد.

انسان غير متمرکز در همه امورش نا پايدار است(برايان تريسی)

۱۳- سريع العمل و قابل اعتماد باشيد.

کار خودتان را انجام دهيد،اما نه فقط در حد وظيفه بلکه اندکی بيشتر و از روی سخاوت.همين مقدار اندک به اندازه تمام کار ارزش دارد(دين بريگز)

۱۴- برای جهش از قله ای به قله ديگر آماده باشيد.

برنده شدن  يک چيز گاه گاهی نيست بلکه هميشگی است(ويلس لُمباردی)

۱۵- انضباط فردی را در همه موارد اعمال کنيد.

انضباط فردی يعنی توانايی وادار کردن خود به انجام به موقع کارهايی که بايد انجام دهيد،چه خوشتان بيايد و چه نيايد(آلبرت هبارد)

۱۶- خلاقيت و استعداد ذاتی خود را شکوفا کنيد.

قدرت تصور از واقعيات برتر است(آلبرت انيشتين)

۱۷- با افراد درست در ارتباط باشيد.

طی ۵ سال آينده شما تغييری نخواهيد کرد مگر به دليل ملاقات با افرادی خاص و کتابهايی که مطالعه می کنيد(چارلزجونز)

۱۸- به بهترين نحو مراقب سلامتی خود باشيد.

رمز خوشبختی داشتن ذهنی سالم در بدنی سالم است(تئودور روزولت)

۱۹- قاطع و عملگرا باشيد.

به جنگ دريای مشکلات برويد و شجاعانه به آنها پايان دهيد(ويليام شکسپير)

۲۰- هرگز شکست را يک انتخاب ندانيد.

چيزی برای ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس(فرانک لين روزولت)

۲۱- در امتحان پايداری قبول شويد.

هيچ چيز نمی تواند جايگزين پايداری شود.استعداد نمی تواند: انسانهای با استعداد ناموفق فراوانند.نبوغ نمی تواند: نابغه های ناکام تقريبا به صورت ضرب المثل در آمده اند.تحصيلات نمی تواند: دنيا پر است از تحصيلکرده های بی حاصل.فقط پايداری و اراده دارای قدرت لا يتناهی است (کالوين کوليج)

+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت |

روزي شيوانا از راهي مي گذشت. جواني را ديد كه تكه اي چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جويبار مي كوبد. شيوانا كنار جوان نشست و از او پرسيد:

«چرا اين چنين مكدر و گرفته با چوب بر سطح آب مي كوبي!»

جوان آهي كشيد و گفت:

«من ذوق شعر دارم و هر زمان كه بيكار مي شوم شعر مي سرايم. اما امروز در مدرسه همه مرا به خاطر شعر گفتن مسخره كردند و مدير مدرسه به من گفت كه چوب زدن بر سطح آب بهتر از شعر گفتن است. من هم براي اين كه كار بهتري انجام دهم دارم بر سطح آب مي كوبم!»

شيوانا تبسمي كرد و دستي بر شانه جوان كشيد و سپس به سوي درخت بالاي سرش خيره شد و پرنده اي آواز خوان را نشان جوان داد و گفت:

«پرنده براي من و تو و يا درخت و جويبار آواز نمي خواند. او آواز مي خواند فقط براي اين كه آوازش مي آيد. شاعر واقعي هم كسي نيست كه براي ديگران و جلب رضايت آن ها شعر بخواند يا نخواند!»

جوان دست از اين كار بيهوده برداشت و مدتي به چشمان شيوانا خيره شد و آن گاه انگار چيزي دريافته باشد چوب را دوباره بر سطح آب زد و شعري با مضمون زيبايي چوب زدن بر آب سرود!!

بر گرفته از vvit

+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت |

آیا دقت کرده اید که هر وقت به طور منظم ورزش می کنید،میل به غذاهای سالمتر و بهتر دارید؟

آیا دقت کرده اید که وقتی غذاهای سالمتر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید که ورزش کنید؟

همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفکر شما روی رو حیه شما موثر است،روحیه شما بر نوع راه رفتنتان موثر است،راه رفتن شما روی نحوه گفتارتان اثر می گذارد،روش حرف زدنتان روی طرز فکرتان موثر است!

تلاش برای پیشرفت در یک بعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.

وقتی در خانه خوشحال هستید،در محل کار نیز احساس شادی بیشتری خواهید کرد و وقتی سر کار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟

- اینکه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع کنید. می توانید با ارنامه ای برای پس انداز،نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع کنید.این کار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود،چون که همه امور به هم مربوطند.

- مهم نیست که تلاشی که جهت پیشرفت می کنید کجا صرف می شود.

مهم این است که شروع کنید.

- عکس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یک بعد زندگی شما خراب شد،سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود.باید به این مسئله دقت خاصی داشته باشید.

هر کاری که انجام می دهید. به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز موثر است.

بر گرفته از vvint

+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت |
هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك قياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛ اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد...

تا زمانیكه به اهداف خود دست یافته و برای بهترین بودن سختكوشی می كـنـیـد، فـردی موفق محسوب میشوید. این اصل مطلب است.

با این حال افرادی نیز وجود دارند كه نمی توانـند به سطـح  رضایت بخشی ازموفقیت دست یابند.ضعفهای شخصیتی  و یـا خـصوصـیات از پـیـش تعیین شده زندگی آنها، مـوانـع اصـلی راه چنین انسانهایی بشمار می رود. اگر در زندگی خـود شـرایـط دشـواری را تـجربه كرده اید، نگاهی به این صفات و موقعیت ها بیندازید تا ببینید در حال آماده نمودن خود برای شكستهای بیشتر میباشید یا خیر.

پشت گوش اندازی                          

ممكن است یكی از اصلیترین اهریمنان عامل نابودی شما در تحصیل و زندگی شغلی، طفره رفتن و به تعویق انداختن امور بوده باشد. افرادی كه علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه كننده كه " تمام كردنش كاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، كارها و وضایفشان را برای همیشه از سر خود باز كرده و به تعویق بیندازند.

اگر كاری در حد و اندازه قابلیتهایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه های ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشكل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس میكنید كه زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی كـه وقـت موعود نزدیك می شود، برای اتمام كار بسرعت هجوم می آورید و نتیجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.

فرد پشت گوش انداز معمولا انسانی تنبل و سست می باشد. او برای همه چیز عذر و بهانه داشته و با اینكه توانایی و ابزار انجـام امـور را در اختـیـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره می رود. كار كردن با چنین اشخاصی غیر قابل تحمل است و نه تنها كاستی و سستی آنها باعث اختلال در كارها میگردد، بلكه كارمندان فعال دیگر نیز مـمكـن اسـت به چنـین خصیصه ای دچار شده و رویه آنها را در پیش بگیرند.

ترس از موفقیت

مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینكه چنین افرادی دقیقا" می دانند كه برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی كه در نهایت گریبانگیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.

فرصت های ترقی در محل كار ممكن است پیش بیایند، اما فردی كه از موفقیت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفیع نخواهد بود. او بهانه می آورد كه مسؤلیـتـهـای شـغـل جدید زیاد و خارج از توانایی هایش است. اینگونه اشخاص میلی به بالارفتن از پله های ترقی ندارند.

وقتی آینده نا معلوم باشد، این وحشت شدت بیشتری پیدا میكند. باید پذیرفت افــرادی كه دارای چنین ترسی نمیباشند روزهایی پیش رو دارند كه در آنها آینده ترسناك جــلوه مینـماید، بنابراین میتوان متوجه شد اشخاصی كه فاقد مكانیزمی مناسب برای برخورد و رویارویی با چنین موقعیتی می باشند، چگونه احساسی خواهند داشت.

تشخیص و حل این مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا كمی هم محوری و اندكی صبر و شكیبایی فردی كه از پذیرش مسؤلیتهایی كــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد.

 

وسواس

افراد موفق دارای خصوصیتی مشترك هستند و آن قابـلیـت تمركز بر اندیشه های بـزرگ میباشد. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهای جزئی و كوچك میـنمایند. تلاش زیاد برای انجام كارهای جزئی زیان آور است چرا كه زاویه دید را محدود خواهد كرد. اگر برای اتمام هر كار كوچكی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا نمایید.

اگر یك كارفرما كاری را به یكی از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند دید وسیع نداشته باشد، بطور یقین كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بی اهمیت آن پروژه دچار تنش و فشار روانی شده و در به نتیجه رساندن كار دچار كندی خواهد گـردید. ایـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكری-علمی نامیده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقیت و كارایی می شود.

اینگونه افراد،سخت كوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگیشان دانسته اما عزم و اراده خود را برای كاربرها و مصارف مفید بكار نمیبندند. تنظیم دقیق مهارتهای مدیریـت زمـانـی در برطرف كردن این مشكل كمك فراوانی خواهد نمود.

 

نا امنی

افراد ضعیف و سست بنیان بعلت داشتن احساس ناامنی،در كارشان پیشرفتی حاصل نمیگردد. شاید یكی از دلایل عدم موفقیت اینگونه انسانها در بی میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها میگردد. برای مثال عدم برخورداری از تجربه در بخشی بخصوص، می تواند موجب پدید آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.

مثال بیان شـده در قـسمت قبل در این مورد نیز قابل بیان است با این فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزیـده و با بهانه آوردنهای گوناگون به كار فرمای خود اینگونه القا میكند كه نمی تواند از عهده چنین مسؤلیتهایی برآید.

در اینـجا نـیـز مـسئله هزینه فرصت از دست رفته مطرح است. برخی افراد مایل نیستند برای پیـشرفت و تـرقی دادن مـوقـیـعت شـغلـیـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اینگونه گزینه ها و پیشنهادات كاری بخشی از زندگی مـحسـوب میـگـردنـد. بنابراین ببینید كه چه چیزی برای شما بیشتر اهمیت دارد و با اطمینان خاطر تصمیمـی مناسب بگیرید.

اطرافیان

ممكن است شما همه شرایط لازم برای منعكس نمـودن فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستانتان شـما را در این راه همراهی میكنند؟ ممكن اسـت آنـها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و یا اصلا" دیـدگاهی نداشته باشند )  دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار میكنند.

برخی از اطرافیان حتی ممكن است متوجه پـتـانـسیـل و استعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی و تردید در قابلیتها و تواناییها گردند. حتی برای نامزد و یا همسرتان ممكن است این تصور بوجود آید كه توانمندیهای شما هنـوز بـرای خودتان ثابت نشده و این میتواند به بدبینی آنها نسـبت بـه آیـنـده تان منجر گردد. این موضوع ممكن است باعث نا امیدی و تضعیف روحیه شود، اما بیاد داشته باشید كه نباید دیگران را مقصر بدانید؛ شما فقط یك قربانی بیگناه نیستید.با وجود ابراز بی اعتنایی آنها هنگام بیان ایده های كاری جدیدتان،بخاطر داشـته باشید كه این شما هستید كه چنین همراهانی را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتی برای خود برگزیده اید.

اگر این گونه روابط دوستی برایتان اهمیت دارد، كاری كه باید انجام دهید همسو نمودن دوستانتان با سیستم و خط مشی خود است.چنانچه توانـستـید متقاعدشان كـنید كه انسانی شایسته اعتماد و اطمینان میباشید، آنها را دوستان واقـعـی خـود دانسته و در غیر اینصورت برای همیشه از زندگی خود بیرونشان كنید.

 

فقدان منابع

هیچ چیزی ناهنجار تر از این مـوضـوع نـیست كه انسان با وجود داشتن همه قابلیـتهای لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی و یا كمبود زمان بدلیل نگهداری از خانواده و یا مسؤلیتهای دیگر میتواند یك قاتل واقعی باشد. رشد كـردن زیـر خـط فقر و یا تامین نمودن نزدیكانی كه به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی كـه در تصـورتـان بوده ترسیم خواهد نمود.

بسیاری از مواقع بـدنـیـا آمدن یك بچه و یا بیماری ناگهانی افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملی كردن اهـدافـش خـواهـد شد. این هم یكی دیگر از حقایق تلخ زندگی است كه همیشه امور بر وقف مراد آدمی نمی باشد.

البته باید دانست كه موفقیت نه فقط بر اساس مقیاسهای متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرایط گوناگون نیز مورد سنجش قرار میگیرد. موفقیت مالی ممكن است هدف اصلـــی شما باشد، اما پدری خوب و كارمندی سخت كوش بودن برای تامین كردن یك خانـــواده نوپا نیز به همان اندازه پر معنی و ارزنده است. باید پذیرفت كه زندگی و هدفهـای مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغییرات قرار بگیرند كه در این شرایط، تـوانـایی شما در تطبـیق خود با این تغییرات یك مقیاس بزرگ موفقیت بشمار میرود.

 

نیاز به دیدگاهی درون نگر

یك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرایدار میتوانند بطرق مختلفی مـوفق باشنـد. با اینكه موفقیت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیم ناك نگردید. یـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـی نمایید.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنید كه قدمهای صحیـحـی جهت بهینه نمودن فرصتها برای بدست آوردن موقعیتی موفقتر و راضی كننده تر بردارید.

 

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت |

فكر انرژی خالص است . هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است

تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد .مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد .تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری . ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكر انرژی خالص است . هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است. انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند. در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا.امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

+ نوشته شده توسط افشین خلج در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت |

هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم

پاکسازی بدن

  يکی از استادان بزرگ گفته است:"آن چيزی را که آتش نمی تواند بسوزاند،تير و کمان نمی تواند به آن صدمه ای بزند و سوراخش کندو هيچ شمشيری نمی تواند آن را ببرد در درون ماست.
   آگاه شدن از آن چيز و به دور انداختن هويت از بدنمان يعنی به دور انداختن اين تصور که ما بدنمان هستيم،يعنی تجربه کردن روح.اما برای به دور انداختن هويت بدن بايد کار خاصی انجام دهيم.بايد ياد بگيريم که چگونه می توان اين کار را کرد.هرچه بدنمان پاک تر باشد به دور انداختن هويت از آن آسانتر خواهد بود.
   هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم.به همين دليل منزه کردن بدن پايه کار است و بدون بدن بودن ثمرۀ آن.
   حال چگونه می توانيم ياد بگيريم که ما بدنمان نيستيم؟فقط بايد تجربه اش کنيم.اگر ايستاده ايم،نشسته ايم،خوابيده ايم ويا بيدار هستيم بايد سعی کنيم که اين مسئله را به ياد بياوريم.اگر ذره ای توجه و آگاهی به اعمال بدنمان داشته باشيم اولين قدم را برداشته ايم.
   وقتی در جاده ای قدم می زنيد،عميقاٌ به درون خود نگاه کنيد.خواهيد ديد که در درون شما شخصی وجود دارد که قدم نمی زند.شما خودتان قدم می زنيد،دستها و پاها يتان تکان می خورد،ولی چيزی در درونتان هست که نه تنها قدم نمی زند بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست.
   اگر پاهايتان يا دستانتان درد می کند،با آگاهی به درون خود توجه کنيد.آيا درون شما هم درد می کند؟يا اينکه بدنتان درد می کند و شما با آن درد خودتان را شناسايی می کنيد؟متوجه خواهيد شد که چيزی در درون شما بدون اينکه دردی داشته باشد تنها نظاره گر اين درد خواهد بود.وقتی که شما گرسنه ايد،با آگاهی،به اين گرسنگی نگاه کنيد.آيا شما گرسنه ايد يا بدنتان گرسنه است؟وقتی هم که خوشحال هستيد به اين نکته توجه کنيد که اين خوشحالی کجا اتفاق می افتد.
   خوب است دقت داشته باشيم که حوادثی که در زندگی ما رخ می دهند در کجا اتفاق می افتند.آيا برای ما اتفاق می افتند و يا اينکه ما فقط شاهد و نظاره گريم.
   هويت دادن در ما به صورت يک عادت قوی در آمده است.حتی ممکن است وقتی به يک فيلم نگاه کنيم شروع کنيم به گريه کردن و يا بخنديم.وقتی هم که چراغهای سينما روشن می شود پنهانی اشکهايمان را پاک می کنيم تا کسی متوجه نشود.ما گريه می کنيم چون خودمان را با اين فيلم شناسايی می کنيم.ما معمولاٌ خودمان را با قهرمان آن فيلم شناسايی می کنيم،ممکن است حادثه اسفناکی برای قهرمان فيلم رخ بدهد و ما خود را با درد آن شخص يکی می دانيم و شروع می کنيم به گريه کردن،يکی دانستن مساوی است با هويت دادن.
   ذهنی که می انديشد تمام چيزهايی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاٌبرای او رخ داده اند،هميشه در درد و رنج خواهد بود.فقط يک دليل برای تمام رنجهای ما وجود دارد و آن هويت دادن و شناسايی کردن خودمان با بدن است. همچنين يک دليل براي خوشحالی وجود دارد و آن هنگامی است که ما ديگر خودمان را با بدنمان شناسايی نکنيم.
   حتماٌ لازم است که هميشه بدنمان را مشاهده کنيم.شبها وقتی به بستر می رويم بايد از اين نکته آگاه شويم که اين بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما.بنابر اين ما نيستيم که خوابيده ايم بلکه تنها بدنمان به خواب رفته است.يا برای مثال به هنگام غذا خوردن ويالباس پوشيدن.هنگامی که کسی شما را اذيت می کند اگر آگاهانه بنگريد قادر خواهيد بود که ببينيد اين فقط بدن شماست که اذيت می شود نه خودتان.به اين طريق در يک مقطع زمانی با توجه دائمی يک انفجار درونی را حس خواهيد کرد که تمام هويت بدنتان را می شکند.
   آيا می دانيد که وقتی خوابيده ايد و خواب می بينيد ديگر از بدنتان آگاه نيستيد و زمانی که  به خواب عميق فرو رفته ايد به هيچ وجه بدنتان را حس نميکنيد و ديگر صورت خود را به خاطر نمی آوريد؟هر چه عميق تر به درونتان فرو برويد،بيشتر بدنتان را فراموش خواهيد کرد.وقتی شروع به برگشتن به سطح ميکنيد آرم آرام هويت بدنتان برمی گردد.
   در صبح هنگامی که ناگهان از خواب برمی خيزيد،به درون خود نگاه کنيد.به وضوح خواهيد ديد که هويت بدنتان هم بيدار می شود.
   تمرِن جالبی برای قطع هويت بدنمان وجود دارد.اگر يک يا دو بار در ماه اين روش را انجام بدهيد به شما در از بين بردن هوِيت بدنتان کمک خواهد کرد.حالا برويم سراغ تمرِين:

   اطاق را کاملاً تاريک کنيد و روی زمين دراز بکشيد.بدن را کاملاً آرام کنيد.به اين ترتيب شما وارد مديتيشن ميشويد.وقتی که بدن و تنفستان کاملاً آرام شدند و وجودتان در سکوت فرو رفت،حس کنيد که مرده ايد و فاميل و آشنايان دورتان جمع شده اند.به صورتهای آنها توجه کنيد،ناراحتی ها و گريه های آنها را ببينيد.آنها چه می کنند؟کدام يک از آنها گريه می کند؟کداميک فرياد می زند؟با وضوح کامل به آنها بنگريد.اين صحنه ها واقعاً جلوی چشم شما خواهند آمد.
   بعد ببينيد که تمام همسايه ها هم آمده اند و به آشنايان و فاميل پيوسته اند.حالا مردم جسم شما را در تابوت گذاشته اند و به جايی که مرده ها را می شويند می برند و بعد هم می خواهند که جسمتان را آتش بزنند.به همهء اينها نگاه کنيد،همه تصورات هستند ولی اگر چندين بار اين تمرين را تکرار کنيد به وضوح همهء اينها را خواهيد ديد.حالا ادامه دهيد.آتش تمام اطراف شما را احاطه کرده است و جسم شما آرام آرام تبديل به خاکستر می شود.هنگامی که ديگر جسمی در کار نيست و کاملاً نبديل به خاکستر شده ايد با آگاهی تمام به درون خود نگاه کنيد و ببينيد که در آنجا چه اتفاقی رخ می دهد.در اين لحظه متوجه خواهيد شد که شما جسم نيستيد،يعنی هويتتان با بدن کاملاً قطع شده است.
   وقتی که اين تمرين را برای چند بار تجربه کنيد،پس از آن هر زمانی که صحبت کنيد،راه برويد و يا هر کار ديگری انجام دهيد،قادريد تا تشخيص دهيد که شما بدنتان نيستيد.
   ما اين مرحله را مرحلهء بدون بدن می ناميم.هر کسی که خودش را اينگونه بشناسد بدون بدن می شود.
   اگر اين کار را در تمام مدت روز يعنی به هنگام نشستن،بلند شدن،راه رفتن و حرف زدن انجام دهيد يعنی به اين نکته توجه کنيد که شما بدنتان نيستيد.در اين هنگام بدن تنها يک خلأ خواهد بود.درک اين مطلب که ما بدنمان نيستيم به سختي اتفاق می افتد و هيچ چيز با ارزش تر از آن نيست.در آن هنگام تغييرات زيادی در زندگيتان آغاز خواهد شد.چون تمامی رفتارهای ناآگاهانه بشر به بدن او برمی گردد.اگر انسان تعلق خود به بدنش را قطع کند ديگر هيچ کار اشتباهی نميتواند انجام دهد.اگر ما آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم،ديگر هيچ امکانی برای زجر کشيدن و ناراحتي در زندگی وجود نخواهد داشت.
   مثلاً اگر کسی با چاقو به پشت ما بزند اين شخص فقط بدن ما را بريده است و ما آگاهيم که به ما هيچ صدمه ای نخورده است و وجودمان دست نخورده باقی مانده.در اين هنگام زندگی ما پر از صلح و امنِت خواهد شد.هيچ حادثهء خارجی نميتواند بر ما تأثير بگذارد چون تأثير اين نوع اتفاقات فقط بر روی بدن خواهند بود.امّا ما فکر ميکنيم و به اشتباه هم فکر می کنيم که هر چيز بيرونی ميتواند بر ما تأثير بگذارد.به همين دليل است که زجر می کشيم و احساس درد و رنج می کنيم.
   اين اولين مرحلهء تعاليم روحانی است که بايد بياموزيم و آن رها شدن از بدنمان است.مرحلهء سختی نيست و با کمی سعی و کوشش می توانيم آنرا يادبگيريم
.

پاکسازی افکار

   همانطور که گفتم بدون بدن بودن از طريق مشاهدهء درست بدن حاصل می شود.رها شدن از افکار هم از طريق مشاهدهء درست افکار امکان پذير است.به طور کلی مهمترين اصل در سير و سلوک معنوی مشاهده کردن درست است.در اين سه مرحله ما بايد با آگاهی به بدن،ذهن و احساسات توجه کنيم.
   به ارتعاشات ذهنی توجه کنيم که چگونه از ضمير ما جريان پيدا می کنند.درست مانند کسی که در کنار رودخانه نشسته است و به جريان آب نگاه می کند.همین گونه کنار ذهنتان بنشينيد و مشاهده کنید و يا همانند شخصی که در جنگل نشسته است و از بالای درختان به پرندگان در حال پرواز نگاه می کند،شما هم به افکارتان نگاه کنيد،و یا چون کسی که به باران می نگرد و به ابرها توجه می کند شما هم ابرهای ذهن تان که در آسمان سرتان در حال حرکتند نگاه کنيد.
   در سکوت باستيد و پرواز پرندگان فکر و جريان رودخانه ذهن را نگاه کنيد.در اين حالت هيچ کاری نکنيد،دخالتی در اين جريانات نکنيد و اصلاً توقفی بهشان ندهيد.آنها را سرکوب نکنيد.اگر فکری می آيد متوقفش نکنيد و اگر فکری نيست سعی نکنيد فکر جديدی خلق کنيد.تنها يک مشاهده گر باقی بمانيد.
   در اين مشاهدهء ساده خواهيد ديد که شما و افکارتان از هم مجزا هستيد.اين نکته را تجربه خواهيد کرد که آن شخصی که مشاهده گر افکار است از خود آن افکار مجزاست و کاملاً با آنها متفاوت است.همين که به اين مسئله واقف شويم آرامش عجيبی بر زندگی شما سايه خواهد افکند.چون متوجه خواهيد شد که ديگر هيچ ناراحتی و نگرانی نداريد.ميتوانيد در ميان انواع ناراحتی ها و اتهاب ها باشيد ولی اين ناراحتی ها مال شما نخواهند بود و يا هر نوع مشکلی که وجود داشته باشد ديگر با شما کاری ندارد.می توانيد پر از افکار باشيد ولی کاملاً از آنها متمايزيد.
   اگر شما آگاه شويد که افکارتان نيستيد،اين افکار ضعيف و ضعيف تر می شوند و به مرور موجوديّت خود را از دست می دهند.افکار به اين دليل قدرتمند هستند که ما می انديشيم که آنها به ما تعلق دارند.مثلاً در جر و بحث با ديگران می گوييد"فکر من اين است"،در صورتيکه هيچ فکری متعلق به شما نيست.تمام اين افکار با شما متفاوتند و شما از آنها مجزا هستيد پس فقط مشاهده گر آنها باشيد.
   برای اينکه اين مطلب بيشتر برايتان جا بيفتد يک داستان از بودا نقل می کنم.شاهزاده ای بود که شاگرد بودا شده بود.در همان روز اول بودا به او گفت:به شهر برو و در فلان خانه را بزن و برای غذا از آن خانه گدايی کن.شاهزاده هم همين کار را کرد و برگشت.ولی پس از بازگشتن به بودا گفت:مرا ببخشيد ولی من ديگر به آن خانه نمی روم.بودا از او پرسيد چه اتفاقی افتاده است؟آن مرد جواب داد:من قبل از اينکه به آن خانه برسم همه اش فکر می کردم که چه غذايی دوست دارم.وقتی که به در آن خانه رسيدم،خانم صاحبخانه درست همان غذايی را که دوست داشتم آماده کرده بود.من خيلی متعجب شدم ولی اين مسئله را به حساب تصادف گذاشتم.بعد که غذا را خوردم به ذهنم رسطد که من بعد از غذا معمولاً استراحت می کنم و درست در همان لحظه خانم صاحبخانه گفت:ای برادر اگر دوست داری که بعد از غذا استراحت کنی من خوشحال می شوم تا در خانهء من باشيد چون خانهء من با وجود شما پاکسازی خواهد شد.با خودم فکر کردم که اين هم تصادفی است.وقتی دراز کشيدم درست در زمانی که فکر کردم اين تخت خواب و اين خانه هيچ کدام مال من نيست و من دارم در يک جای غريبه استراحت می کنم،خانم صاحبخانه از پشت سرم گفت:اين تخت خواب نه مال من است نه مال شما و اين خانه نيز نه مال من است نه مال شما.
   اينجا بود که من واقعاً ترسيدم.خيلی سخت بود تا اين مطلب را باور کنم که همه چيز اتفاقی باشد.آن موقع بود که از آن خانم پرسيدم:آيا افکار من به شما می رسد؟آيا شما از امواج فکر من آگاه می شويد؟
   آن خانم توضيح داد که به دليل مديتيشن های مداوم افکارش متوقف شده و خيلی راحت می تواند افکار ديگران را ببيند.در ايل لحظه من واقعاً حيرت کردم و دوان دوان از آنجا دور شدم.
   لطفاً مرا ببخشيد ولی من ديگر نمی توانم فردا به آنجا بروم.بودا پرسيد:چرا نمی توانی؟
   آن مرد جواب داد:خواهش می کنم از من سوال نکنید و مرا هم ديگر به آنجا نفرستيد.
   ولی بودا دوباره از او سوال کرد و بالأخره با اصرار بودا آن مرد گفت:ديدن آن زن زيبا افکار شهوانی در ذهن من ايجاد کرد و او هم به راحتی می توانست افکار مرا بخواند.حالا من چگونه می توانم دوباره او را ببينم؟بودا گفت که تو باید دوباره به آنجا بروی اين قسمتی از مديتيشن تو است،فقط به اين طريق تو می توانی از افکارت آگاه باشی.به اجبار بودا آن مرد مجدداً به آن خانه رفت ولی ديگر آن مرد قبلی نبود.در واقع روز اول که به آنجا رفته بود تمام راه را در خواب بود.زيرا از افکاری که در سرش می گذشت آگاه نبود.روز دوم با آگاهی اين راه را می پيمود،يعنی می توانست به افکارش نگاه کند.زيرا از افکارش می ترسيد.وقتی که قدم به خانهء آن زن گذاشت تمام توجهش را به درونش معطوف کرد.زيرا بودا به او گفته بود فقط به درون خودت نگاه کن و کار خاصی انجام نده و به هر فکری که از سرت می گذرد نگاه کن.
   وقتی که شروع به مشاهدهء خودتان کنيد دو جرِان انرژی در شما شروع به حرکت می کنند.يکی همان کاری که قصد انجام دادنش را داريد و ديگری فقط انرژی مشاهده گر است.وقتی شاگرد بودا در روز دوم در منزل آن زن مشغول خوردن غذايش بود اين دو جريان وجود داشت.يکی مربوط به شخصی بود که مشغول خوردن غذا بود و ديگری مربوط به شخصی بود که در درونش در حال مشاهده کردن بود.در هند و کلاً در تمام جهان می گويند:آن شخص مشاهده گر شما هستيد و شخص انجام دهنده شما نيستيد.شاگرد بودا هم وقتی مشاهده کرد بسيار متعجب شد.شادان و خندان به نزد بودا برگشت و گفت:بسيار عالی است من يک چيز بزرگ کشف کردم،من دو تجربهء مجزا داشتم.يک تجربه مربوط به زمانی بود که من کاملاً به افکار خود آگاه بودم و افکار من متوقف شدند،وقتی با آگاهی به درون خود نگاه می کنم افکار متوقف می شوند.تجربهء دوم زمانی است که افکار متوقف می شوند،در آن موقع است که در می يابيم که انجام دهنده و مشاهده کننده متفاوت از هم می باشند.بودا گفت:اين کليد اصلی عرفان است و شخصی که اين کليد را پيدا کند،همه چيز را پیدا کرده است.
   مشاهده گر افکارتان با شيد ولی فکر کننده نباشيد.به همين دليل است که ما عرفا را شاهد می ناميم  نه متفکر.بودا يک متفکر نيست،ماهاويرا،زرتشت همهء آنها شاهد هستند.يک متفکر شخص بيماری است.افرادی که اين نکته را نمی دانند فکر می کنند و افرادی که می دانند فکر نمی کنند بلکه تنها مشاهده می کنند.آنها همه چيز را می بينند و برايشان واضح است.راه دیدن مشاهدهء افکار درونی است.وقتی که نشسته ايد،ايستاده ايد،راه می رويدو....تمام جريانات افکار را که در سرتان می گذرد مشاهده کنيد و به واسطهء آنها هويت پيدا نکنيد.اکثر انسانها گمان می کنند که افکارشان هستند ولی شما اجازه دهيد تا افکارتان به تنهايی جريان پيدا کنند و شما هم از افکارتان مجزا باشيد.
   در درون شما هم بايد دو نوع انرژی جريان داشته باشد،ولی وقتی يک شخص معمولی فکر می کند فقط يک جريان انرژی در درونش سيلان پيدا می کند.کسی که مديتيشن می کند دو جريان انرژی در درونش در حرکت هستند.يکی انرژی افکار و ديگری انرژی مشاهده گر،که اين دو جريان به صورت موازی با يکديگر در حرکت هستند.
   يک انسان معمولی فقط يک سری از ارتعاشات معمولی از درونش می گذرد و آن انرژی افکار است.يک انسان به کمال رسيده هم فقط يک سری از ارتعاشات انرژی از درونش می گذرد و آن انرژِی مشاهده گر است.شخص عادی انرزی مشاهده کننده اش در خواب است.ما بين اين دو نفر شخصی است که مديتيشن می کند و به طرف کمال پيش می رود.او دو سری از   جريانات انرژی را در درونش دارد که يکی افکار و ديگری مشاهده گر است.در فرد کامل افکار وجود ندارند.
   ولی چون شما بايد مشاهده کردن را از مرحلهء فکر کردن فرا بگيريد،حتماً بايد روی  افکارتان مديتيشن کنيد و هم مشاهده گرشان باشيد.اين را من مشاهدهء درست و يا به خاطر سپردن درست می گويم.ماهاويرا آنرا "شعور بيدار"ناميد.آن وجود درونی که افکارتان را مشاهده می کند شعور بيدار شماست.افراد متفکر در جهان بسيار زيادند و پيدا کردن آنها کار آسانی است ولی يافتن شخصی که هوش او بيدار شده باشد دشوار است.
   پس لطفاً هوشتان را بيدار کنيد.،راه آن آگاهانه نگاه کردن به افکار است.اگر شما اعمال بدنتان را مشاهده کنيد،بدن ناپديد می شود و اگر افکاری را که با سرعت در ذهنتان در حال حرکت هستند نگاه کنيد افکار هم ناپديد می شوند و بالأخره اگر احساساتمان را هم از نزدِک مشاهده کنِم،آنها هم ناپديد می شوند.برای پاکسازی احساسات بايد عشق را به جای نفرت و دوستی را به جای دشمنی جايگزين کنيم.در درون هر فردی هم آنکس که عشق می ورزد و هم او که متنفر است بعد ديگری نيز وجود دارد.آن بعد،بعد آگاهی است که نه عشق می ورزد و نه تنفر دارد،تنها يک مشاهده گر است.اين بعد گاهی مشاهده گر نفرت است و گاهی هم مشاهده گر عشق که هر دو ممکن است در زمانهای مختلف در درون ما اتفاق بيیفتند.
   وقتی که از کسی نفرت داريد بالأخره زمانی می رسد که از اين نفرت آگاه بشويد،همچنين زمانی که عاشق کسی هستيد در درونتان متوجه می شويد که عاشق او هستيد.آن چيزی که در درون ما آگاه می شود و ورای عشق و نفرت نشسته است،ضمير ماست که در پشت بدن،افکار و احساسات ما قرار دارد.برای همين است که در نوشته های روحانی قديمی اسمش را"نه اين نه آن"گذاشته اند.جايی که هيچ چيز نباشد،ام مشاهده گر در آنجاست.آن بيننده،آن ضمير آگاه و يا روح.
   به خاطر بسپاريد که مشاهده گر احساساتتان هم باشيد و به زودی به آن چِيزی که مشاهدهء پاک است می رسيد.آن بينندهء پاک هوش بالای شماست که من به آن خرد می گويم.به آن ضمير هم می گويند که منتهی عليه هدف يوگا و تمام مذاهب روی زمين است.
   پايه های روحانيت،مشاهدهء درست رفتارهای بدن،مشاهدهء درست مراحل افکار و جريانهای درونی احساسات است.شخص مشاهده گر از اين سه لايه می گذرد و به ساحل ديگر می رسد.رسيدن به ساحل ديگر تقريباً يعنی رسيدن به هدف.کسی که درگير هر کدام از اين لايه ها باشد هنوز به اين طرف ساحل چسبيده است.

بازگشت به ابتدای صفحه


پاکسازی احساسات

   ما راجع به دو بخش که مربوط به سفر روحانی است صحبت کرديم،يعنی پاکسازی بدن و پاکسازی افکار.پاکی احساسات مهمترين بخش است.در سفر روحانی پاکی احساسات بةشتر مورد استفاده است تا پاکی بدن و افکار به اةن دلةل که انسان بيشتر در احساساتش به سر می برد تا افکار.گفته می شود که انسان حيوان منطقی است،ولی اين مطلب حقيقت ندارد.بشتر کارهای شما تحت تأثير احساساتتان انجام می شوند تا افکار.نفرت شما،عصبانيتتان،عشق تان همه و همه مربوط به احساساتتان می شود نه به افکارتان.
   بيشتر فعاليتهای روزانه در زندگی از دنيای احساسات سرچشمه می گيرند نه از دنيای افکار.شايد تا به حال به اين نکته توجه کرده باشيد که شما به انجام کاری فکر می کنيد ولی در زمان انجام آن کار ديگری انجام می دهيد.دليل اين امر اين است که تفاوت فاحشی بين احساسات و افکار می باشد.مثلاً تصميم می گيريد که عصبانی نشويد چون فکر می کنيد عصبانيت بد است.ولی وقتی که عصبانيت شما را فرا می گيرد،افکارتان به کناری می روند و عصبانی می شويد.تا زمانی که دگرگونی در دنيای احساسات اتفاق نيفتد،افکار نمی توانند به تنهايی انقلابی در زندگی شما ايجاد کنند.به همي دليل احساسات مهمترين رکن در امور روحانی محسوب می شوند.در اين قسمت دربارهء پاکی احساسات صحبت خواهيم کرد.
   از ابعاد مختلف احساسات من توجه شما را به چهار نکته جلب می کنم ،به شما می گويم که چگونه می شود از ميان اين چهار بعد به پاکسازی احساسات پرداخت.ممکن است متضاد اين ابعاد نيز اتفاق بيفتند و اين چهار بعد بستری شوند برای احساسات ناخالص.
   اولين آنها دوستی يا دوستانه بودن است.دومين بعد شفقت و محبت است،سومين آنها شادبودن و چهارمين نيز سپاسگزاری است.اگر بتوانيد اين چهار بعد را در زندگی روزمرهءتان وارد کنيد پاکی احساسات را به دست آورده ايد.اين چهار بعد هر کدام متضاد خود را نيز به همراه دارند.متضاد دوستی دشمنی و  انزجار است،متضاد شفقت و مهربانی ظالم بودن وحشی گری و نامهربانی است،متضاد شاد بودن غمگينی،بدبختی،نگرانی و برانگیختگی است.متضاد سپاسگزاری ناسپاسی است.کسی که در زندگی و احساساتش در جهت مخالف اين چهار بعد حرکت کند دارای احساسات ناپاک است و شخصی که ريشه هايش در اين چهار بعد ريشه بدواند احساسات پاک کامل دارد.
   شما بايد بفهميد چه چيزی بر روی احساسات شما اثر می گذارد و چه چيزی آنها را در قيد و بند قرار می دهد؟آیا به جای دوستی،دشمنی و خصومت در زندگی شما حکم فرماست؟يعنی به جای اينکه تحت تأثير دوستی و محبت باشيد تحت تأثير دشمنی هستيد؟آيا بيشتر انرژی خود را از دشمنی می گیريد؟همچنان که قبلاً نيزگفته ام عصبانيت،انرژی دارد.اما دوستی هم انرژی دارد.شخصی که انرژی های عصبانيت را در درونش تقويت کند بعد عظيمی را در زندگيش از دست می دهد.کسی که بيدار کردن انرژی دوستانهء خود را در زندگی ياد نگرفته است،در هنگام خشم قدرتمند و زمان دوستی ضعيف است.
   ممکن است به اين نکته توجه نکرده باشيد که همهء ملتهای دنيا در زمان صلح ضعيف تر می شوند و در زمان جنگ خيلی قدرتمند تر هستند.چرا؟چون نمی دانند که چگونه انرژی دوستانه خلق کنند.سکوت برای بيشتر آدمهای دنيا قدرت نيست بلکه ضعف است.به همين دليل است که در هند،کشوری که خيلی راجع به عشق و صلح صحبت کرده،اين قدر ضعيف شده است.چون معمولاً
تنها راه احساس قدرت اين است که خشن باشند.
   هيتلر در اتوبيوگرافی خود نوشته است:اگر بخواهيد يک کشور را قدرتمند کنيد،بايد وانمود کنيد که دشمن داريد و يا برای خود دشمن تراشی کنيد.حتی اگر دشمنی وجود ندارد،به مردم بگوييد که دشمن همه جا در کمين است.وقتی مردم باور کنند که بوسيلهء دشمنان احاطه شده اند،انرژی و قدرت زيادی توليد می شود.
   برای همين بود که هيتلر وانمود کرد که يهوديها دشمن هستند،ولی حقيقت نداشت.به مدت ده سال به ملتش گفت که اين يهوديها دشمن ما هستند و انرژی فراوانی را توليد کرد.تمام قدرت آلمان از خشونت حاصل شده بود همين طور قدرت ژاپن.امروزه قدرت آمريکا هم از خشونت حاصل شده است.
   تاريخ بشر تا به حال فقط نشان داده است که انسانها می توانند قدرت را از طريق دشمنی ايجاد کنند.هيچ کس دربارهء انرژی دوستانه چيزی نمی داند.افرادی چون بودا،ماهاويرا،مسيح پايه های انرژی دوستانه را بنا کردند.آنها گفته اند که عدم وجود خشونت به انسان قدرت می دهد.مثلاً مسيح گفته "عشق قدرت است"،بودا گفته"شفقت و مهربانی قدرت است".شما اين سخنان را می شنويد ولی تجربهء عميق آن چيز ديگری است.بنابراين من به شما می گويم که راجع به زندگيتان فکر کنيد.چه موقع احساس قدرت می کنيد؟هنگامی که به کسی دشمنی می ورزيد و يا به هنگام صلح و عشق نسبت به کسی؟خواهيد ديد که در شرايط خشن احساس قدرت می کنيد و وقتيکه حالت آگاهی و سکوت داريد فاقد قدرتيد و ضعيف می شويد.اين نکته نشانگر اين است که شما بوسيلهء احساسات ناخالص هدايت می شويد و هر چقدر که اين احساسات ناخالص قوی تر باشد کمتر می توانيد وارد وجود خودتان بشويد.
   چه چيزی مانع از آن می شود تا به درونتان وارد شويد؟سعی کنيد که اين نکتهء مهم را درک کنيد که خشونت هميشه در بيرون از وجودتان تمرکز دارد يعنی همواره به سمت شخصی که بيرون از شماست هدايت می شود.اگر کسی اطراف شما نبود اين خصومت نيز به وجود نمی آمد.اما من به شما می گويم که عشق بر روی بيرون شما تمرکز نمی کند.حتی اگر هيچ کس نباشد عشق می تواند در درونتان بوجود بيايد.عشق و دوستی مقولاتی درونی هستند. برای خشونت ورزی به ديگری احتياج است،بستگی به ديگران دارد.نفرت به وسيلهء محرک بيرونی ايجاد می شود،عشق از وجودتان سيلان پيدا می کند.سرچشمهء عشق درون شماست ولی تنفر از بيرون تحريک می شود.پس تمامی احساسات ناخالص از بيرون تحريک می شوند و احساسهای خالص از درون.
   سعی کنيد فرق بين احساس خالص و ناخالص را درک کنيد.احساساتی که از بيرون تحريک می شوند پاک نيستند.مثل عشقی را که بيشتر مردم می شناسند يعنی شهوتی که آنرا عشق می نامند پاک نيست چون از بيرون نشأت می گيرد.فقط عشقی که از درون برمی خيزد پاک است.به همين دليل ما در شرق معتقديم که عشق و شهوت با هم متفاوتند در حقيقت ما عشق را از شهوت جدا می کنيم.
   شهوت از بيرون سرچشمه می گيرد.شخصی مثل بودا و مسيح هيچ شهوتی در درونشان نداشتند،آنها فقط عشق هستند.روزی مسيح در يک روز گرم از کنار باغی رد ميشد.ايستاد تا استراحت کند،زير درختی نشست.آن باغ متعلق به يک زن فاحشه بود.وقتی چشم زن به عيسی خورد با خودش گفت:عجب مرد زيبايی!زِيبايی او با تمام مردان ثروتمند و زيبای ديگر فرق داشت.نزديک عيسی رفت.عيسی چشمانش را باز کرد  و بلند شد تا برود و از آن زن تشکر کرد.
   آن  زن گفت:اگر چند لحظه به داخل خانهء من نيايیيد به من بر می خورد.اين اولين باری است که من کسی را به خانه ام دعوت می کنم.خيلی ها اينجا می آيند و من بيرونشان می کنم.عيسی گفت:زمانطکه شما مرا به قلبتان دعوت کنيد من مهمان شما شده ام،ولی حالا راهی طولانی در پيش دارم و  بايد بايد بروم.آن زن اصرار کرد که ممکن است تا کمی به من محبت نشان دهيد و وارد خانهء من بشويد؟عيسی گفت:من تنها کسی هستم که می توانم حقيقتاً عاشق تو باشم.تمام مردهايی که اينجا می آيند عاشق تو نيستند.چون در وجودشان عشقی ندارند نمی توانند عاشق تو باشند
.آنها به خاطر تو می آيند ولی من عشقم در درونم است.
   عشق مانند نور يک چراغ است.اگر هيچ کس در اتاق نباشد نور آن بر روی فضای خالی اتاق می افتد و اگر کسی هم آنجا باشد بر او نيز می تابد.اما شهوت و خواسته ها چون نور نيستند.وقتی که کسی باعث بوجود آمدن انرژی شهوت در شما می شود اين انرژی به طرف آن شخص نيز بازتابانده می شود.به همين دليل شهوت باعث تنش می شود.عشق تنش نيست.در عشق هيچ تنشی وجود ندارد.عشق مرحلهء صددرصد آرام بودن است.
   احساساتی ناخالص هستند که تحت تأثير عوامل خارجی هستند.احساسهای خالص نيز آنهايی هستند که از درون ما سرچشمه می گيرند و تندبادهای خارجی نمی توانند تأثيری بر روی آنها بگذارند.تصور اين مطلب برای ما سخت است که فکر کنيم شخصی مثل بودا و يا ماهاويرا  می توانند عشق بورزند.ولی من به شما می گويم که آنها تنها افرادی بودند که عشق ورزيدند.اما عشق آنها با عشق بيشتر مردم متفاوت است.عشق غالب مردم نسبت به يک شخص می باشد ولی عشق روحانی ارتباط نيست،يک مرحلهء وجودی است.انسانهای کامل مجبورند که عشق بورزند چون هيچ انتخاب ديگری نمی توانند داشته باشند.
   نقل است که در زمان ماهاويرا،مردم به او ناسزا می گفتند،به او سنگ پرتاب می کردند و توی گوشهايش ميخ فرو کردند ولی او همهء آنها را بخشيد.من می گويم که اين حرفها دروغ است.ماهاويرا کسی را نبخشيد،چون تنها افرادی که عصبانی می شوند می توانند کسی را ببخشندفردی چون ماهاويرا برای کسی دلسوزی نمی کند زيرا فقط افراد ظالم هستند که می توانند دلسوزی کنند.ماهاويرا به اين نکته فکر نکرد که نبايد رفتار ناشايستی نسبت به اين افراد نشان دهد چون تنها افرادی که رفتار بدی دارند اينچنين می انديشند.
   پس ماهاويرا چه کرد؟او ناتوان بود.هيچ چيزی جز عشق نداشت.فرقی نمی کرد که چه بلايی بر سرش می آورند،جوابش هميشه عشق بود. اگر شما سنگی به طرف يک درخت پر از ميوه پرتاب کنيد،جوابش فقط ميوه است نه چيز ديگری.آن درخت نمی تواند به شما بدهد.يا اگر سطلی را در يک رودخانهء پر از آب بيندازيم.چه اين سطل کثیف باشد يا تميز،از طلا باشد يا از آهن،رودخانه هيچ انتظاری ندارد جز اينکه به شما آب بدهد.در حقيقت رودخانه کار بزرگی انجام نمی دهد چون قادر نيست تا کار ديگری انجام دهد.بنابر اين زمانی که عشق جزيی از وجودتان باشد نوعی بی اختياری به شما می دهد،ديگر فقط بايد ببخشيد هيچ راه ديگری نداريد.
   بنابر اين احساسهايی که از درونتان بر می خيزند احساسات خالص هستند و احساساتی که طوفانهای بيرونی در شما خلق می کنند احساسات ناخالص هستند.احساساتی که در بيرون به وجود می آيند در درونتان باعث اضطراب و نگرانی می شوند و آنهايی که در درونتان خلق می شوند شما را مملو از شعف می کنند.
   احساسات خالص حالتی از وجودتان است و احساسات ناپاک موجوديتی کاذب دارند.احساسات ناخالص نتيجهء تأثيرات دنيای بيرون بر وجود ماست و احساسهای گسترش وجود درونی ما می باشد.پس حتماً به اين نکته توجه کنيد که آيا احساساتی که شما را منقلب می کنند از درونتان سرچشمه می گيرند يا افراد ديگری مسبب آن هستند.
   مثلاً من در خيابان راه می روم و شما به من توهين می کنيد،اگر من عصبانی شوم اين احساس ناخالص است چون شما آنرا در من به وجود آورده ايد و يا اينکه من در خيابان راه می روم و شما به من احترام می گذاريد که باعث خوشحالی من می شود اين هم احساسی ناخالص است چون شما باعث ايجاد آن هستيد.اما اگر حالت درونی من درست همانند قبل از آن دشنام و يا احترام ثابت باقی بماند يعنی چه شما به من توهين کنيد و يا از من تعريف کنيد تفاوتی به حال من نداشته باشد اين احساس پاک است چون کسی آنرا در من خلق نکرده است.اين احساس متعلق به من است و چيزی که از آن من باشد پاک است و هر چيزی که منشأ آن در خارج از وجودتان باشد ناپاک است.چيزی که از بيرون بيايد يک عکس العمل است و همانند اکو عمل می کند.روزی من در کوهستان بودم و کوه هر صدای بلندی را اکو می کرد.من گفتم که اغلب مردم فقط و فقط اکو می کنند.هر چيزی که به آنها بگويی تکرارش می کنند.چيزی از خودشان ندارند که بگويند،درست مثل اتاقهای اکو عمل می کنند.اگر داد بزنيد آنها هم سر شما داد می زنند.اين حالت متعلق به آنها نيست شما خالقش بوده ايد و چيزی که شما داريد هم مال خودتان نبود شخص ديگری آنرا در شما بوجود آورده بود.شما همه اتاقهای اکو هستيد.هيچ صدايی از خودتان نداريد،هيچ زندگی از خودتان نداريد،هيچ احساسی از خودتان نداريد.تمام احساسهای شما ناخالصند چون متعلق به ديگرانند،قرضی هستند.
   اين اولين کليد را به خاطر بسپاريد؛احساسهايتان بايد متعلق به خودتان باشند.نبايستی تنها يک عکس العمل باشند بلکه بايستی از وجودتان برخيزند. . . اوشو

+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت |