تبليغاتX
Education for Life and Death

 مشکل است ولی غیرممکن نیست.  فقط نیاز به قدری دارما پریا Dharama Priya، ادارک است. 
چند حقیقت اساسی باید تشخیص داده شوند:

اول اینکه هیچکس برای دیگری زاده نشده است.

دوم اینکه هیچکس اینجا نیامده که ایده آل های تو را برای اینکه او چگونه باید باشد ارضا کند.

سوم اینکه تو ارباب عشق خودت هستی و می توانی هرآنچه که مایلی از آن نثار کنی . . . اوشو

+ نوشته شده توسط افشین خلج در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت |
«اگرانسان خاصيت كرفس را مي دانست در تمام باغهاوزمينها كرفس مي كاشت» 

                                                 ضرب المثل فرانسوي    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت |

"...اگر ما به فرزندانمان اين مجال را بدهيم

كه خودشان خلاقيتشان را شكوفا كنند،

طوري رشد خواهند كرد

كه از هرگونه تمايل به ويرانگري و خشونت آزاد خواهند بود."

اوشو

mohsenkhatami@hotmail.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت |

باگوان عزيز (اوشو):

" چه اتفاقي براي من رخ داده؟ من بيشتر و بيشتر باز مي شوم  و احساس مي كنم كه سايه هاي وجودم به تدريج از بين مي روند. وقتي چشمانم را مي بندم نور بيشتري در بدنم مي بينم. خيلي زيباست،  و احساس بسيار خوبي به شما دارم ___ بيش از آنچه تاكنون داشته ام.

باگوان عزيز، آيا اين مي تواند واقعي باشد؟ آيا اين من هستم؟ چرا اين ترديدها هنوز وجود دارند؟ ممكن است لطفاً توضيح بدهيد؟ "


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت |

باگوان عزيز:

"شما در مورد مرگ و مردن بسيار سخن گفته ايد. چنين فهميده ام كه شما گفته ايد كه مردم از خود مرگ به اين دليل مي ترسند كه نمي توانند واقعاً تصور كنند كه براي آنان نيز رخ خواهد داد. آيا وقتي كه من از فكر مرگ خودم احساس هيجان زياد مي كنم، خودم را گول مي زنم؟ چنين احساس مي كنم كه اگر براي آن واقعه آمادگي وجود داشته باشد،  اگر تاجاي ممكن در مورد آن آگاهي گردآوري شده باشد و در محيطي شعف آور و با دوستاني مهربان صورت گيرد، مرگ مي تواند اعجاب آورترين تجربه باشد؟ "


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت |
آنتونی رابینز

  • «نخستین کلید آن است که بدانید چگونه با یاس و دلسردی مبارزه کنید. . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت |
هـمــه گاهي فکر مي کنند که اگر کارهاي بخصوصي را در گـذشـتـه انجـام مي دادند يا برعکس، زندگي حالشان چه تفاوتي ميـکــرد. . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت |

یکی از دلایل پیشرفت ژاپن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت |
 

فايده ورزش كردن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت |
حركات كششي راهي براي تقويت ماهيچه ها

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 و ساعت |
تاثير رقص بر سلامتي

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 و ساعت |

 

تو هماني كه مي جويي . . . اوشو 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 و ساعت |

 Ashtanga-Yoga Advanced-A Seres: Nata Rajasana

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود  ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين  در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود  ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند . !!

 

يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.

  

مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟ وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گفتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .

مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .

 

زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند .

 

با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است .

برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند .

در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .

اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه  يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه  فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند.

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط افشین خلج در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت |

ذهن تو از كودكي تا به حال توسط ديگراني كه بيرون از وجودت هستند شرطي شده و تو براي آن كه بداني آدم خوبي يا بدي هستي به نظرات ديگران وابسته شدي. تو بارها به خاطر كارهايي كه ديگران بد دانسته اند تنبيه و تحقير شده اي و اگر حتي پنهاني توانسته اي آنها را انجام دهي عذاب وجدان راحتت نگذاشته . هم چنين كار خوب را ديگران برايت تعريف كرده اند اما همة تأييدها و تحقيرها مطابق معيارهاي متغير ذهني انجام مي شوند در حالي كه تو فقط ذهن نيستي و ذهن به عنوان يك ابزار در خدمت توست تا بتواني به وسيلة‌ آن به بالاتر از ذهن دست يابي .

 

حالا به عنوان يك شاهد به خودت نگاه كن كه چگونه به دهان ديگران چشم دوخته اي كه تأييد يا تحقيرت كنند امواجي را ببين كه از سوي ديگران به سمت تو مي آيند تو نه آن تأييدها هستي و نه آن تكذيب و تحقيرها اينها فقط افكاري هستند كه از سمت ديگران به صورت امواج شنيداري و ديداري به سمت تو مي آيند. تو مي تواني تمام اين حرفها را بشنوي و درك كني اما آن حرفها. تو شاهد باش كه در برابر افكار ديگران منفعل نيستي تو با معيارهاي روحي دروني مي تواني نسبت به افكار و اعمالت كنترل داشته باشي. تو نه كارهاي خوبي كه كرده اي هستي و نه كارهاي بدي كه انجام داده اي. شاهد باش كه اين تو اين اعمال و افكار نيستي و به عنوان شاهد فقط آنها را ببين و هيچ قضاوتي درباره شان انجام نده فقط به آنها نگاه كن.

 

حالا تو از بالا به همه چيز نگاه مي كني و به راحتي مي تواني بر جنبه هاي مثبت و منفي خويش آگاهانه اشراف داشته باشي

 

se7en-vision

+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت |