تبليغاتX
Education for Life and Death

داستاني در مورد يك هزار پا وجود دارد كه دچار التهاب مفاصل بود و يك جغد داناي پير او را اين چنين پند مي داد :

 

 

جغد گفت : هزارپا ؛ تو صد تا پا داري ، همگي دچار التهاب مفصل اند . حال ، اگر من جاي تو بودم ، خودم را تبديل به يك لك لك مي كردم . با دو پا مي تواني نود و هشت درصد درد را از خود دور كني ، و اگر از بالهايت استفاده كني مي تواني كلاً بدون پا راه بروي .

هزارپا سرش را بالا گرفت : « من پيشنهاد تو را بدون تأمل مي پذيرم » او گفت . « حالا فقط به من بگو ، چگونه مي توانم تبديل به لك لك شوم ؟ » جغد گفت : « آها ، من نمي خواهم چيزي در مورد جزئيات بدانم - - من فقط سياست كلان را مي سازم . »


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت |

.. روي اين جمله قصار مراقبه كن : مرد احمق و زن گنگ . آنان را به زودي جدا مي بينم . و ازدواج چنين است . تنها احمق ها در فكر قانوني كردن رابطه هستند . وگرنه عشق كافي است .

 

 

و من مخالف ازدواج نيستم . من موافق عشق هستم . اگر عشق به ازدواج تبديل شود خوب است ولي اميدوار نباش كه ازدواج بتواند عشق بياورد اين غير ممكن است . عشق مي تواند به ازدواج تبديل شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |

شاكر باش، براي هميشه و هميشه سپاسگزار باش، ولي اين را يك وظيفه ندان __ كه چون سپاسگزار هستي بايد دنباله روي كني ___ زيرا دير يا زود بسيار خشمگين خواهي شد.

اگر از من هم سپاسگزار هستي __ چون كه بايد باشي، آنوقت بازهم دير يا زود بسيار خشمگين مي شوي.

وظيفه واژه ي خوبي نيست. عشق به مذهب مربوط است، وظيفه، مربوط به جامعه است.

عشق، امري روحاني است، وظيفه، امري اخلاقي است.

عشق به ماورا تعلق دارد، وظيفه، متعلق به قانون است.

به اين دليل به مادرت خدمت مي كني كه مي گوي، "اين وظيفه ي من است."

بهتر است به او خدمت نكني، رهايش كن و بگذار بميرد، ولي آن را وظيفه نخوان، اين واژه اي زشت است. اگر اين از روي عشق باشد، اين لغت "وظيفه" از كجا آمده است؟

وظيفه چيزي است كه بر تو تحميل مي شود، بايد با اكراه انجامش بدهي، يك جبر اجتماعي است، يك تعهد است. چون او مادر تو است بايد انجامش دهي __ نه از روي عشق.

اگر دوستش داري، خدمتش را بكن، ولي آنوقت اين خدمت عطري دارد و تو گرانبار نيستي، در عمق وجودت در اين فكر نيستي كه كي خواهد مرد، در عمق وجودت نقشه نمي كشي كه وقتي او مرد از اين بارگران خلاص خواهي شد. جاري هستي، وقتي خدمتش را مي كني، جاري هستي، از آن لذت مي بري، "چه خوب است كه هنوز زنده است."

وقتي كه همسرت فقط همسرت است، نه معشوقت، آنوقت يك وظيفه است.

ولي وقتي عاشق همسرت باشي، آنوقت تفاوت دارد.

دوست ملانصرالدين با او حرف مي زد. گفت، "زن من يك فرشته است."

ملا گفت، " ولي زن من هنوز زنده است!"

ما عاشق همديگر نيستيم، ما زبان عشق را ازياد برده ايم.

سپاسگزار باش، عاشق باش، در شكري عميق، ولي راه خودت را برو.

سعي كن هشياري بيشتر، ادراك و هوشمندي بيشتر بيافريني.

 براي بيان سپاسي كه داري، از هوشمندي بدرخش __ راه ديگري نيست.

 
اوشو  دنگ دنگ دوكو دنگOsho: Dang Dang Doko Dang
مترجم:محسن خاتمی            http://loveburnsego.org/
+ نوشته شده توسط افشین خلج در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |

زماني كه انسان قادر به نه گفتن نباشد،

آري او فقط بي معني است.

مسئله ي اطاعت كردن و اطاعت نكردن در ميان نيست،

فقط مسئله ي هوشمندي است.

 

هر كودكي بايد مطيع باشد. شما ريشه هاي او  را قطع مي كنيد!

شما به او اين فرصت را نمي دهيد كه فكر كند آيا به شما آري بگويد يا نه بگويد.

شما به او مجال فكر كردن نمي دهيد،  به او اجازه نمي دهيد كه خودش تصميم بگيرد.

شما مسئوليت را از او مي گيريد. در پشت واژه ي زيباي "اطاعت"، آزادي او را از او
مي گيريد، فرديتش را از او دور مي كنيد، توسط يك راهكار ساده ___ اصرار داريد كه او يك كودك است، چيزي نمي داند. والدين هستند كه بايد تصميم بگيرند، و كودك بايد مطلقاً مطيع باشد.

كودك مطيع، مورد احترام است.

ولي در اين روند چنان چيزهاي زيادي نهفته است كه شما او را كاملاً نابود مي كنيد.

او پير خواهد شد، ولي رشد نخواهد كرد. شكوفايي در ميان نخواهد بود و ثمر نخواهد داد.

او زندگي خواهد كرد، ولي زندگيش يك رقص نخواهد بود، يك ترانه نخواهد بود،
شاد نخواهد بود.

شما تمام امكانات اوليه براي هرآنچه كه انسان را فرديتي اصيل و راستين  مي سازد، و
به اونوعي شرافت مي بخشد، در او ازبين برده ايد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت |