خود را به هستي واگذار. واگذار كردن خود بسيار زيباست، زيرا تو را زيبا و برازنده مي سازد و فرصت بزرگي را پيش رويت قرار مي دهد. هستی خير و رحمتش را در حجمي وسيع بر تو جاري مي سازد.
كسي كه همواره در حال ستيز است، بسته و دور از دسترس خداوند مي ماند. كسي كه رها و در آرامش است، كسي كه با هستي دشمني ندارد و به هيچ طريقي درصدد غلبه بر كسي يا چيزي نيست، در دسترس هستی است. تمام درها و پنجره هاي او باز است. باد مي تواند در او وارد شود و بر او بوزد. باران مي تواند بر او ببارد و خورشيد مي تواند بر او بتابد. پس خدا مي تواند در او وارد شود. هستی گاهي در شكل باد وارد مي شود، گاهي در شكل باران و گاهي در شكل خورشيد. اينها راههاي ورود خدا در تو هستند. او هرگز در شكل خدا وارد نمي شود. هستی يك شخص نيست. تو هستی را در شكل يك شخص ملاقات نخواهي كرد. هميشه با او در شكل انرژي اي طبيعي تماس خواهي يافت. گلي كه شكوفه زده خدايي است كه بر تو سلام مي كند و آسمان پر ستاره...
هستی بازوانش را به روي تو گشوده و آماده در آغوش گرفتن توست. اما هستی تنها زماني مي تواند تو را در آغوش بگيرد و بر تو بوسه زند كه دست از ستيز برداري و گرنه چنان مشغول و درگير خواهي بود كه هيچ فرصتي براي عشق بازي با خدا نخواهي يافت.
زندگي يك رهرو بايد سرشار از عشق به هستی باشد. رهروي همان عشق بازي با هستیست و به همين دليل آرامش، راحتي و رهايي عظيمي لازم است. اين تنها چيز لازم است.
و
نخستين چيزي كه بايد به خاطر داشته باشي اين است كه موهبت زندگي به ما هديه داده شده و زندگي چيزي نيست كه ما خود بدست آورده باشيم. در حقيقت، ما اصلا شايسته زندگي نيستيم. اين يكي از قوانين شگفت انگيز هستي است: آناني كه شايسته زندگي هستند- همچون بودا و مسيح – از گردونه زندگي خارج مي شوند اما كسانيكه شايسته زندگي نيستند بارها و بارها زندگي مي كنند.
اگر تو براي زندگي شايستگي پيدا كني آماده خواهي بود تا در غايت نهايي محو شوي. اگر شايستگي پيدا نكني مجبور خواهي شد دوباره باز گردي.
دومين چيزي كه بايد به خاطر داشته باشي شگفتي روح است. روح تو چيزي نيست كه از آن تو باشد، بلكه روح، جريان پيوسته هستی در توست. تو در هر لحظه هستی را تنفس مي كني، البته، ناآگاهانه. آن لحظه كه از اين نكته آگاه شوي در شگفت خواهي شد. ما هستی را مي نوشيم، هستی را نفس مي كشيم، هيچ چيزي غير از هستی وجود ندارد. هستی منبع تغذيه ماست، ريشه ماست، شاخه و برگ ما و گل و ميوه ماست. هستی همه چيز است و ما هيچ چيز نيستيم...اشو
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت
|