تبليغاتX
Education for Life and Death
تو داراي نيروي نهان بيدار شدن هستي

osho

 اما ممكن است اين نيرو را آشكار نكرده باشي. اين مسووليت توست. ممكن است با وجود اينكه بذر، خاك، آب و هرچيز لازم ديگر را در اختيار داري، هنوز بذر را در داخل خاك قرار نداده باشي. ممكن است بذر را در دستان خود نگاه داشته باشي. ممكن است آنرا پشت درهايي بسته در درون جعبه اي آهني حفظ كرده باشي. در اينصورت، آن نيروي نهان همچنان نهان خواهد ماند. زندگي تو فرصتي باقي خواهد ماند كه از آن هيچ استفاده اي نشده است
اينگونه است كه مليونها نفر در رنج و درد به سر مي برند. من تنها يك نوع درد و رنج را مي شناسم و آن، درد و رنج تبديل نشدن به چيزي است كه توانايي اش را داريم. اين يگانه درد و رنج موجود در دنياست. ديگر دردها خفيف و بي اهميت اند. درد و رنج واقعي، همان ازدست دادن فرصت آشكار ساختن نيروي نهان وجود است.
تنها عده اي اندك بهشت زندگاني را مي شناسند. ديگران از شكوه، زيبايي و خير و بركت بزرگ هستي غافل اند...اشو

+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت |

نكته ي چهارم: شايد شكايت هايي داشته باشيد، مشكلاتي داشته باشيد ، نبايد به آن ها توجه كنيد. اگر مشكلات و دشواري هاي جزيي را تجربه كرديد، به آن هيچ توجهي نكنيد.

ما براي سرگرمي اينجا نيستيم.

 

osho

 

به تازگي داستان يك راهبه چيني را شنيده ام.

 او از روستايي گذر مي كرد كه فقط چند خانه در آن بود و چون هوا داشت تاريك مي شد و او تنها بودن به محوطه ي جلوي آن خانه ها رفت و از روستاييان درخواست كرد: "لطفاً اجازه بدهيد كه امشب در يكي از
خانه هاي شما اقامت كنم."

براي آنان او يك غريبه بود و از مذهبي ديگر بود، پس روستاييان درهاي خانه هايشان را به روي بستند. روستاي بعدي بسيار دور بود و هوا تاريك مي شد و او تنها بود. او مجبور شد شب را در هواي باز بخوابد و زير يك درخت گيلاس استراحت كند. نيمه شب بيدار شد ، شبي سرد بود و او به سبب سرما خوابش نمي برد. او به بالاي سرش نگاه كرد و ديد كه شكوفه هاي گيلاس همه باز شده اند و درخت از شكوفه ها پوشيده شده بود. و ماه در وسط آسمان بود و مهتاب بسيار زيبا بود. او براي يك لحظه، خوشي بسياري را تجربه كرد. صبح كه شد به آن روستا برگشت و از تمام مردمي كه سرپناهشان را از او دريغ كرده بودند تشكر كرد.

وقتي از او پرسيدند، "براي چه تشكر مي كني؟" گفت، " براي عشقتان، براي مهر و
مهرباني تان كه ديشب درها را به روي من بستيد. به همين سبب بود كه من ديشب توانستم سروري باورنكردني را تجربه كنم. من آن شكوفه ها ي گيلاس را زير نور باشكوه مهتاب ديدم و چيزي را ديدم كه قبلاً هرگز نديده بودم. اگر به من پناه داده بوديد، آن را نمي ديدم. حالا دليل بستن درها را ديدم و از مهرباني شما تشكر مي كنم."

اين يك راه نگاه كردن به وقايع است. ممكن بود كه هركدام از شما در آن شب به جاي آن زن راهبه بوديد و درها به رويتان بسته مي شد و در شب احساس خشم مي كرديد. شايد احساس نفرت زياد مي كرديد و از آن مردم بسيار عصباني مي بوديد، شايد به آن
شكوفه هاي گيلاس توجهي نمي كرديد و شايد طلوع صبح را مشاهده نمي كرديد. آن احساس سپاسگزاري به جاي خود! شما هيچكدام از اين ها را احساس نمي كرديد.

راه ديگري براي مرتبط شدن با زندگي وجود دارد ، و آن وقتي است كه نسبت به همه چيز در زندگي سپاسگزار هستيد. و بايد به ياد بسپاريد كه در طول اين سه روز، نسبت به همه چيز شاكر باشيد. براي آنچه كه دريافت مي كنيد سپاسگزار باشيد و نگران آنچه كه دريافت نمي كنيد نباشيد. اين اساس شكرگزاري است. بر اين اساس است كه رهابودن و سادگي در درون شما زاده
مي شود...اشو

ادامه دارد

مترجم:محسن خاتمی

mohsenlove@gmail.com

+ نوشته شده توسط افشین خلج در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت |

سومين نكته اين است كه در اين سه روز مراقبه شما به روشي كه تا همين امروز عصر عادت داشتيد زندگي كنيد، زندگي نخواهيد كرد. انسان يك آدم آهني است، پر از عادات.

 

osho

 

  و اگر فرد در اسارت عادت هايش باقي بماند، اين طريق تازه ي مراقبه برايش بسيار دشوار خواهد بود.  بنابراين من توصيه ي كنم كه شما در عادات خود تغييراتي بدهيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
دومين نكته اي كه مايلم به عنوان مقدمه بگويم اين است كه شما غالباً عطش چيزي را داريد، ولي اميد آن را نداريد كه خواسته تان را به دست آوريد. آرزويي داريد، ولي نسبت به آن خوش بين نيستيد. خواسته وجود دارد، ولي نوعي نااميدي براي رسيدن به آن وجود دارد.

   

 حالا، اگر نخستين گام با خوش بيني برداشته شود، آنوقت گام نهايي نيز با خوش بيني برداشته خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین خلج در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت |