متن زیر را بسیار دوست دارم و توصیه می کنم اگر از بودنت راضی نیستی و میخواهی که تغییر کنی با تمام وجدت آرنا بخوانی دوست من
نخست مايلم به شما خوشامد بگويم، زيرا شوقي براي الوهيت داريد، زيرا مي خواهيد
به وراي زندگي معمولي، به زندگي يك سالك گام بنهيد و زيرا كه با وجود خواسته هاي دنيوي، عطشي براي حقيقت داريد. مردمي كه عطش حقيقت را احساس كرده اند،
خوش اقبال هستند. از ميان ميليون ها انسان كه زاده مي شوند، فقط اندكي هستند كه شوق حقيقت را دارند. شناخت حقيقت بركتي عظيم است ، ولي حتي اشتياق آن را داشتن نيز بركتي بزرگ است. حتي اگر به حقيقت دست نيابيد، اشكالي ندارد، ولي هرگز تجربه نكردن آن عطش، بداقبالي بزرگي است.
مايلم بگويم كه شناختن حقيقت اهميت ندارد. آنچه اهميت دارد اين است كه اشتياق آن را داشته باشيد، كه هرگونه تلاشي را براي تجربه كردنش انجام دهيد، كه برايش سخت كار كنيد و شوق آن را داشته باشيد و اينكه مصمم باشيد و هركار ممكن را براي آن هدف انجام دهيد. اگر باوجود تمام اين ها، به آن دست نيافتيد، مهم نيست.
ولي آن عطش را هرگز تجربه نكردن ، اين بزرگترين فاجعه است.
همچنين مايلم بگويم كه شناختن حقيقت آنقدرها اهميت ندارد كه داشتن شوقي اصيل براي آن اهميت دارد. همان آرزوي حقيقت را داشتن در خودش نوعي شادماني است. اگر خواسته براي چيزي بي اهميت باشد، حتي اگر آن را به دست بياوريد، شادماني وجود نخواهد داشت‘ ولي اگر آرزوي چيزي بااهميت را داشته باشيد، حتي اگر آن را به دست هم نياوريد، سرشار از شادي خواهي بود.
تكرار مي كنم: اگر آرزوي چيزي جزيي را داشته باشيد، و آن را به دست بياوريد، آنقدر خوشحال نخواهيد بود كه براي آن چيز غايي شوق داشته باشيد، ولو اينكه آن را به دست نياوريد.... بازهم سرشار از خوشي و شادماني خواهيد بود.
الوهيت به همان درجه اي در شما زاده مي شود كه علاقه و طلب شما شدت دارد.
اين به آن معنا نيست كه يك روح والا يا شكلي از انرژي از بيرون مي آيد و وارد وجودتان
مي شود. آن دانه پيشاپيش در شما حضور دارد و شروع به رشدكردن مي كند.
ولي فقط زماني رشد خواهد كرد كه به آن عطش خود گرمايي بدهيد، به آن عطش خود حرارت و آتشي بدهيد. هرچه بيشتر شوق الوهيت داشته باشيد، امكان رشد آن دانه كه در قلبتان نهفته است بيشتر خواهد بود، كه رشد كند و الهي شود، كه شكفته شود و شكوفه دهد.
اگر هرگز به تجربه كردن الوهيت انديشيده باشيد، اگر هرگز آرزوي سكوت و حقيقت را تجربه كرده باشيد، آنوقت بدانيد كه آن دانه ي درون قلبتان شوق جوانه زدن دارد. يعني كه عطشي نهاني در شما ميل به ارضا شدن دارد.
سعي كنيد درك كنيد كه در درون شما يك مبارزه ي بسيار مهم به وقوع مي پيوندد، بايد به اين مبارزه كمك كنيد و از آن حمايت كنيد. بايد از آن حمايت كنيد، زيرا كه كافي نيست كه آن دانه جوانه زده باشد، همچنين به يك محيط مغذي نيز نياز است. و حتي اگر دانه جوانه زده باشد،
به اين معني نيست كه شكوفا خواهد شد. براي شكوفايي، به چيزهاي بسيار بيشتري نياز است.
از ميان دانه هاي بسيار كه در زمين پراكنده مي شوند، فقط اندكي درخت مي شوند.
اين امكان در تمام تخم ها هست: همگي مي توانستند جوانه بزنند و درخت شوند و هركدام
به نوبه ي خود تخم هاي بسياري را توليد كنند. يك تخم كوچك، اين نيرو و توان بالقوه را دارد كه تمام يك جنگل را توليد كند‘ تمام اين نيرو در آن هست كه سراسر زمين را پر از درخت كند.
ولي همچنين اين امكان هست كه اين دانه با چنين نيروي عظيم، نابود شود و هيچ چيز از آن بيرون نيايد. و اين فقط ظرفيت يك دانه بود ، انسان تواني بس بيشتر از اين دارد.
يك دانه مي تواند چيزي عظيم را بيافريند... اگر يك ذره اتم بتواند چنان نيروي انفجار اتمي را سبب شود... انرژي بسيار عظيمي از يك ذره توليد مي شود. وقتي انساني اين گداختگي را در درون خودش، در آگاهيش تجربه كند، آنوقت انرژي و نور تجربه هاي الوهيت هستند. ما الوهيت را ازبيرون تجربه نمي كنيم. آن انرژي كه ما توسط اين انفجار آگاهي توليد مي كنيم، آن رشد و آن شكوفايي وجود ما، خود همان انرژي الهي است ، و شما براي اين انرژي است كه عطش داريد: براي همين است كه به شما خوشامد مي گويم.
ولي اين به آن معني نيست كه چون شما اينجا آمده ايد، همگي اين عطش را داريد. اين امكان هست كه فقط به عنوان يك تماشاچي اينجا باشيد. امكان دارد كه فقط به سبب يك كنجكاوي مبهم اينجا باشيد. و براي تماشاگران هيچ رازي برملا نخواهد شد.
در زندگي، انسان براي هرچيزي كه دريافت مي كند بايد چيزي بپردازد و چيزهاي بسياري بايد فدا شوند.
كنجكاوي ارزشي ندارد، براي همين است كه كنجكاوي شما را به جايي نخواهد رساند. كنجكاوي به شما كمك نخواهد كرد كه وارد مراقبه شويد. چيزي كه مورد نياز است عطشي اصيل براي آزادي است، نه كنجكاوي.
ديروز عصر به شخصي مي گفتم كه اگر نزديك واحه اي باشي و از تشنگي درحال مرگ باشي................ اگر عطشت چنان زياد باشد كه احساس كني اگر آب به تو نرسد از تشنگي خواهي مرد و اگر در آن مرحله كسي به تو آبي تعارف كند به اين شرط كه پس از نوشيدن آن آب خواهي مرد ، كه بهاي آن آب جانت خواهد بود ،_ تو حتي حاضري آن شرط را بپذيري. وقتي كه مرگ قطعي است، آنوقت چرا پس از فرونشاندن عطشت نميري؟ اگر اين شوق شديد و اين اميد و آرزو را در درون داري، آنوقت در زير چنان فشار عظيمي، آن دانه ي درونت شكفته شده و شروع به رشدكردن خواهد كرد. آن دانه به خودي خودش جوانه نخواهد زد، به شرايط خاصي نياز دارد. به فشار زياد نياز دارد، براي شكافتن آن پوسته ي سخت، به حرارتي بسيار زياد نياز است تا آن جوانه ي لطيف و ظريف درونش رشد كند. تمام ما اين پوسته ي سخت را داريم و اگر بخواهيم از آن بيرون بياييم، كنجكاوي صرف كفايت نخواهد كرد.
پس اين را به ياد داشته باشيد: اگر فقط از روي كنجكاوي اينجا هستيد، با همان كنجكاوي اينجا را ترك خواهيد كرد، و براي كمك به شما هيچ راهي وجود ندارد. و اگر همچون يك تماشاچي اينجا هستيد، همچون يك تماشاچي از اينجا خواهيد رفت و هيچ كاري براي شما نمي توان كرد. بنابراين الزامي است كه هريك از شما به درون خودش نگاه كند تا ببيند كه آيا اشتياقي اصيل براي الوهيت دارد يا نه. هر يك از شما بايد اين پرسش را از خودش بپرسد: " آيا مي خواهم حقيقت را بدانم؟"
خيلي روشن باشيد كه آيا عطش شما براي الوهيت اصيل است، آيا آرزوي حقيقت، سكوت و سرور را داريد؟ اگر نه، پس درك كنيد كه هركاري در اينجا انجام دهيد بي معني خواهد بود و شما را به هيچ جا نخواهد رساند. اگر تلاش هاي بي معني شما بي اثر بودند، مراقبه مسئول آن نيست ، شما مسئول آن هستيد.
بنابراين براي شروع، لازم است كه در درون به دنبال يك جوينده ي اصيل باشيد. و در موردش روشن باشيد: آيا واقعاً در جست و جوي چيزي هستيد؟ و اگر هستيد، آنوقت راهي براي يافتنش وجود دارد
ادامه مطلب


